نوشته های برچسب خورده با ‘22 بهمن’

نامه فاطمه کروبی به آیت الله خامنه ای در مورد شکنجه فرزندش

2010/02/13

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت اله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی بیان کرد با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی

ali karoubi-sahamnewsاز نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.

فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید. هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند. براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.

دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.

آین رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.

فاطمه کروبی

سایت های کلمه ، جرس ، تحول سبز هک شدند/آدرس جدید سایت ها

2010/02/12

متاسفانه نگرشی غلط و کور باعث می شود تا عده ای که سازماندهی آنان بر خلاف آنچه می گویند دولتی می باشد اقدام به هک کردن سایت های کلمه، جرس، تحول سبز بنمایند این اعمل توسط ارتش سایبری ایران صورت گرفته است این بازی روی خوشی برای دولت مردان نخواهد داشت چون دانش اینترنت و وبنوردی آنچیزی نیست که دولت به گمان خویش همه آن را در انحصار دارد و حوادث نا شگونی منتظر سایت های مختلف و حیاتی ایران خواهد بود

آدرس جدید سایت های هک شده:

www.tahavolesabz.net

http://www.rahesabz.info

http://www.rahesabz.org

روایت یک شهروند سبز از 22 بهمن قرمز

2010/02/12

این متن دردنامه یکی از شهروندان سبز ایرانی است که برای همراه شو عزیز فرستاده است درد دلی است و راهکاری، ارزش مطالعه دارد حتماً مطالعه نمایید

صبح از خواب بیدار شدم همگان را بیدار کردم گفتم برخیزید بلند شوید چه وقت خواب است بیایید و به خیابان برویم بسیار مشتاق بودم دو جریان مخالف فکری را در کنار یکدیگر ببنیم آنان را استنشاق کنم با آنان حرف بزنم شعار بردار برادر بدهم به میان آنان بروم غریو شادی در سینه مانده ام را فریاد کنم از این رو به خواهرم به مادرم به بردارم به همسرم و به مادر بزرگ کهن سالم با اشتیاق گفتم برخیزید؛ همگان را جمع کردیم نمادهای سبز و رنگیمان را در لباس هایمان قرار دادیم تا به یکبار نمایان کنیم و فریاد کشیم آنچه در دل نهان کرده ایم بیرون بریزیم

کوچه های منتهی به خیابانهای اصلی پر از مردم، مردم سبز، مردم سرخ، مردم خاکستری، مردم سیاه کنار هم راه میرفتیم؛ او از آقایش می گفت ما از ایده مان، بلند حرف میزدیم که صدای هم را بشنویم نه برای اینکه به هم دندان نشان دهیم که به هم بگوییم با یکدیگر فرق می کنیم ولی کنار یکدیگریم خیلی دلهایمان شاد بود خیلی شیرینی گس مانندی را زیر دندان هایم حس می کردم مدتی بعد به فلکه صداقیه رسیدیم مردم شعارهای خود را می دادند از ایده و فکر خود بلند دفاع می کردند هرچند که آنان با تشریفات آمده بودند و پذیرایی گرم برایشان فراهم بود و ما با کمی دلهره شیرین به خیابان آمده بودیم ولی من آنان را دوست داشتم شعارهایشان مرا ناراحت نمی کرد غمگین نبودم آنطرف تر مردمی را دیدیم که گله گله نشسته و ایستاده بودند و منتظر کسی بودند

آن طرف تر کمی آن ور نه خیلی دور چهار قدم آن طرف تر، نزدیک ما، عده ای کثیر از نیروهای امنیتی و یگان های ویژه مستقر شده بودند دلم قرص شد گفتم بحمد الله برای امنیت و جلوگیری تند روی کار خوبی است باید دو گروه حرف خود را بزنند و بروند ولی توهین آتش زدن عکس و حمله به مردم و… از هر طرف باید محکوم شود

کمی بعد دیدم صدای هو کردن مردم میاد مردم در حال دویدن هستند خشکم زده بود ماتم برده بود مردم چه می کنند نا خود آگاه ما هم با مردم دونده همراه شدیم شعار ها شروع شد مرگ بر دیکتاتورها و… باز و باز و باز…

کمی بالاتر اتوبوسی مشغول پیدا کردن زیارت کنندگان محترم بود و بلندگویی رسا که چیزهای می گفت و مردم گوشه گوشه جواب هایی به خلاف او می دادند مردم ما را خائن خطاب می کردند به ما توهین می کردند ولی ما هیچ نمی گفتیم برای جان مادر پیرم نگران بودم آرام آرام به صف آنان ملحق شدیم آخر آنجا امنیت داشت هر کار که می کردیم گارد به ما کاری نداشت آخر برادر هم بودیم!
دست بچه ام که سخت ترسیده بود را گرفته بودم خواهرم گوشه کاپشنم را محکم گرفته بود و همسرم نگرانی در چهره اش موج می زد پشت گروه های هدایت شده از سوی بلندگو های بزرگ و سرسام آور راه افتادیم

و چیزهایی دیدم و حرف های شنیدم که بغض، گلوی دردناکم را سخت می فشرد
من مردمی را دیدم پوچ .
مردمی را دیدم خالی از هر چیز و هر نگاه.

من بچه ای را دیدیم عکسی در دست داشت ولی سبز بود تنها بود، تنها 11 سال داشت، به او گفتم این عکس را برای چه حمل میکنی گفت برای آنکه مرا کتک نزنند و فریاد زد مرگ بر دیکتاتور
مردمی را دیدم که پشتشان به برادران سرکوبگرشان خوش بود و می گفتند الله اکبر؟! خدا بزرگتر است خدا از چی بزرگتر است؟ خدا از بردار بسیجی باتوم به دست هم بزرگتر است؟ اگر او نبود همه سبز بودند باز آن جوان مغرور آن پیرمرد تکیده آن روحانی شکم گنده باز می گفت الله اکبر؟ خدا بزرگتر است؟ خدا از کی بزرگتر است؟ اصلاً خدا برای چی بزرگ است؟ اصلاً خدا می داند که بزرگ است؟ چه کسی به آنان گفته است که خدا بزرگ است؟ در کتاب خوانده اند؟ یا از کسی شنیده اند؟

کمی پایین تر به مردم جایزه می دادند حدس بزنید چه؟ خودکار به آنان اشرفی نمی دادند به آنان کاپشن نمی دادند به آنان کفش نمی دادند به آنان شربت نمی دادند نه! به آنان خودکار جایزه می دادند و چقدر شلوغ بود
و کمی پایین تر دست مردم پلاکارد می دادند
کمی پایین تر مردم می گفتند مرگ بر اسراییل
از خودم می پرسیدم این مردم می دانند اسراییل کجاست اصلاً می دانند که اسراییل آدم نیست یک کشور است؟ چگونه برای یک کشور ارزوی مرگ می کنند مگر کشور هم میمیرد و پایین تر دیدم که آری کشوری هم میمیرد
پایین تر مردم میگفتند مرگ بر منافق و معاند و من پیرمردی را دیدیم که تکیده بود و فریاد میکرد مرگ بر مناعد
من دخترانی را دیدم پاکتر از برگ درخت و جوانانی را که به اندام ظریف آنان چشم دوخته بودند عده ای چشم را می دزدیدند ولی باز چشمها فتنه گری می کرد و دختران کیفور می شدند و پدران به ظاهر متعصب رگهای غیرتشان را درگیر جایزه 200 تومانی کرده بودند
مادری را دیدم شادی در چشمانش بر کیسه های پر از ساندویچ و کیک در میان و جمعیت دودو می زد

عده ای را دیدیم پرچمی داشتند سرخ، غرق رنگ پرچم شده بودم و یادم رفت کودکم پایم را میکشد و ترسان میگوید بابا؛ سر بلند کردم دیدیم جوانی عریان شده بر کف خیابان زیر باران مشت و لگد صورتش از نام عدالت سرخ است
و کودکم ترسان و لرزان میگفت: خدا
مادری را دیدیم گریه میکرد شدید
و جوانانی را دیدیم می خندیدند

من دستاوردهای را دیدم که لایق تبریک و اکرام هستند پس تبریک میگویم
تبریک می گویم به شما برای هزینه پرندان آنهمه هلکوپتر
به تعلیم آنهمه نیروی خبره
به داشتن مردامانی که از شنیدن غنی سازی 20% اورانیوم خر کیف می شوند
راستی اورانیوم 20% با 19% با 3.5% با 90% چه فرق میکند؟
اصلاً اورانیوم با سنگ پا چه فرق میکند؟
اصلاً غنی سازی با جوشاندن گوجه فرنگی برای گرفتن رب چه فرقی میکند؟
کسی می داند؟

من تبریک می گویم برای اینهمه شهرستانی علاقه مند به حکومت
من تبریک می گویم که کاری کردند که من هم حکومتی شدم؛ در ظاهر یا در باطن چه فرق میکند تصویر هلکوپتر مهم بود
من تبریک می گویم که جسارت داشتید و کروبی را زدید
من تبریک می گویم که خاتمی را زدید اینها همه مناعدند باید اعدام شوند
تبریک می گویم برای بسیجی که از پیرمردی کهن سال سیلی خورد و به صورت او گاز فلفل پاشید
تبریک می گویم به شما، به دینتان و به باورهایتان که زنان نیمه عریان را امروز دوست داشتید
من تبریک می گویم به ماشین های بزرگ و نو چینی اتان
من تبریک می گویم به تفنگ های رنگ پاشتان
من تبریک می گویم به واقعیت توخالیتان
و من تبریک می گویم به ظاهر پرستیتان

بگذارید جنبش سبز شکست بخورد بگذارید تابوت بو گرفته جنبش خاک شود ولی سر به ابتذال پرچم قرمز و رمی جمرات و مرگ بر مناعد و… فرو نیاورد

بگذارید جنبش شکست بخورد تا پاسبانان شما، تا پاسی از شب با آن موتورهای صدا دارشان در شهر دور بزنند تا کمی در شهر امنیت برقرار گرد!

بگذارید جنبش شکست بخورد و جسد فتنه تشیع شود ولی سرمان را بالا بگیریم و فریاد کشیم برای آزادی زنده زنده خاکمان کردند و شما زنده زنده به خواب رفتید

بگذارید شما بمانید و اورانیومتان را غنی کنید 20% ، 30% ، 80% ، 100% ، 120%، 300% و…. بعد صادر کنید

بگذارید جنبش سبز بمیرد و نبیند 50 میلیون ایرانی برای غنی سازی اورانیوم به 20% درصد در سه روز غریو شادی سر می دهند

بگذارید جنبش سبز بمیرد و نبیند که 50 میلیون ایرانی وعده صادرات اورانیوم غنی شده را با پاسخ الله اکبر جواب می دهند
راستی خدا چقدر بزرگتر بود؟ 20% یا 3.5% چند درصد بزرگتر از کی بود؟

بگذارید جنبش سبز شکست بخورد تا شما پیروز باشید تا ننگ این پیروزی بر پرچم سرخ شما استوار گردد و جامعه سبز سرزمین سبز ایران هیچگاه به چونین پیروزی هایی آلوده نگردد

مبارکتان باشد

و اما ای مردم

نلسون ماندلا می گفت: در مسیرآزادیخواهی چیزی به نام شکست وجود ندارد.

و اسپارتاکوس
هیچ نداشت، یک زندانی بود، یک برده بود، نه رسانه داشت، نه خبرگزاری،
نه اتحادیه اروپا در حمایت از او بیانیه صادر می کرد، نه مردم در 25 خردادی به خیابان ها در حمایت از او بیرون ریختند، او برده کار بود زندانی بود او هیچ نبود
ولی او ایستاد در مقابل یک نظام برداری بزرگ ایستاد، و از پا ننشست
اسپارتاکوس در آخر شکست خورد و با 6000 نفر به صلیب کشیده شد

اما اگر چه اسپارتاکوس مرد ولی در نهایت در آینده زمانی فرا رسید که دیوارهای روم ویران شد و این کار به دست غلامان و سرفها و کشاورزان و اقوام وحشی، که با آنها پیوستند، صورت گرفت.

بوی نمی در مشام محله

2010/02/12

این نوشته استاد بزرگوارم آقای مسعود بهنود است که جان را در دلها سلاخی میکند حتماً مطالعه نمایید

از حاج حسن معمار کسی حرف بی ربط نشینده بود، از زمان های خیلی دور محترم محله بود
کتیبه گنبد مسجد نشان می داد که این مسجد کهن در سال های وبائی و زلزله نزدیک به ویرانی بوده اما به همت معمار باشی پدر حاج حسن بازسازی شده. او که متانت و نیک اندیشی را از پدر به ارث برده بود هر وقت مصلحت اندیشی می کرد کمتر روی حرفش حرف زده می شد. تا زد و احتشام دیوان مرد محترم و خیر محله و متولی مسجد، صبیه اش را شوهر داد. و مهندس وارد خانواده آن ها و وارد محل شد. مهندس ذاتا شلوغ بود و حرف نشنو، به همه کار محله کار داشت و از جمله مدام به بناهای های مسجد و حسینه و خانه های محله ایراد می گرفت و به هر بهانه حاج حسن را سکه یک پول می کرد.

درست در همین دوران میرمحمد پیشنماز مسجد هم عمرش به هشتاد رسید و رفت، یک آخوند جوانی از قم فرستادند که از جنس داماد احتشام دیوان بود و نرسیده خود را آیت الله خواند. بزودی با مهندس همدست شد. دیگر کار درست شده بود و در هر فرصتی ناسزائی به بزرگان و شیوخ محل گفته می شد و آن ها را بی احترام می کردند، معمار همه این را می دید و به دل نمی گرفت. می گفت خدا عاقبت احتشام دیوان را به خیر بگذراند. همین را هی تکرار می کرد. (ادامه…)

پیروز راهپیمایی بیست و دوم بهمن کیست؛ یک بره زخمی یا گرگ وحشی

2010/02/12

پنج شنبه، سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی ایران بود. باید یک راهپمیایی منظم بدون هیچ مزاحمتی در کشور برگزار می شد تا حاکمیت ایران فخر اقتدار خویش را به دنیا می فروخت. اساسا کارکرد راهپیمایی های اینچنینی در نظام سیاسی ایران یعنی تبلیغات برای جهان و نشان دادن جشن و پایکوبی یک ملت راضی از نظام جمهوری اسلامی. اما چه اتفاقی افتاد؟ راهپیمایی در چه شرایطی برگزار شد؟ انتظارات از راهپیمایی چه بود و چه نصیب جنبش و حاکمیت شد؟

هشت ماه از انتخابات ایران گذشته است. نزدیک به صد نفر کشته و زخمی در گوشه بهشت زهرا هستند یا در اوج بیماری و افسردگی به سر می برند. بیش از هزاران نفر، از مردم معمولی گرفته تا فعالان سیاسی زندانی شده اند، پاسپورت ها و سندهای ملکی بیش از هزاران ایرانی در مصادره حاکمیت است. نزدیک به هفتاد روزنامه نگار در زندان هستند بیش از چهارصد روزنامه نگار و فعال اینترنتی ناگزیر به ترک ایران شده اند. ایران به گوآنتاناموی مردم خودش تبدیل شده است.

ایران یک جنبش زخمی و رنج کشیده را در متن دارد و یک حاکمیت خشونت طلب را در راس.

شب قبل از راهپیمایی به بسیاری از یاران باقیمانده جنبش تلفن زده اند و تهدید کرده اند که اگر در حوالی راهپیمایی دیده شوند یا خبررسانی اینترنتی کنند، پرونده شان سنگین تر و زخمی سنگین تر بر پیکره جنبش و اعضایش خواهند نشاند. با همین رویکرد روزنامه نگاران قدیمی را هم یک هفته مانده به راهپیمایی بازداشت کرده اند. (ادامه…)

خبر فوری : درگیری ها همچنان ادامه دارد

2010/02/11

به نقل از یک شاهد عینی که در شبکه بی بی سی فارسی سخن می گفت هنوز در گیری ها در مناطق مختلف تهران ادامه دارد و مردم در حال اعتراض آرام در خیابان ها هستند و هنوز نیروهای انتظامی و امنیتی بر سرکوب و متفرق کردن مردم اقدام می نمایند از طرفی صدای موتورها با سر و صدای زیاد در مناطق مختلف تهران شنیده می شود

از رمی حجرات تا جایزه و ساندویچ!!! و پیرزن دانشجو

2010/02/11

در بخشی از خیابان جناح غرفه وجود داشت با عنوان رمی حجرات که عکس های دیپلمات های خارجی به همراه تعداد زیادی دمپایی و بسته های زیادی خودکار در آن مشاهده می شد بچه های کوچک با هیجان از شوق خودکار جایزه ای، به عکس دیپلمات های خارجی دمپایی میزدند و با اشتیاق خودکار های خود را دریافت می کردند دریغا که بعضی از پدران و مادران آنان نیز شوق جایزه داشتند

و اما ساندویچ؟!
کسیه های پر از ساندویچ سرد در دستان برخی از افراد بود که به سمت میدان آزادی برده می شد و تنها صدای شادی کودکان بود که فضا را پر کرده بود و نگاه های بعضی از بزرگان کودکان که در میان جمعیت به کیسه های بزرگ ساندویچ گم می شد

و پیر زنی که غریب به 70 سال داشت و پلاکاردی را حمل می کرد که روی آن نوشته بود «منافق اعدام باید گردد» و زیر آن نوشته شده بود دانشجویان دانشگاه امیرکبیر

درگیری ها همچنان ادامه دارد

2010/02/11

شبکه جنبش راه سبز (جرس): درگیری های شدید همچنان در آریا شهر و بلوار فردوس ادامه دارد.
به گزارش جرس، از این درگیری ها صدای پراکنده شلیک گلوله نیز شنیده می شود.
گفتنی است بر اساس فراخوانی که مردم به طور خودجوش منتشر کرده اند قرار است که اعتراضات عصر امروز و امشب نیز ادامه یابد.

لازم به ذکر است پرواز هلکوپتر ها همچنان در آسمان تهران و در ساعت 7 نیز همچنان ادامه دارد

خبر فوری : حمله به میرحسین موسوی و ممانعت از حضور ایشان در بین مردم

2010/02/11

به گزارش کلمه:در حالی که سایت رجا و دیگر سایت های افراطی خبراز عدم شرکت میر حسین موسوی و زهرا رهنورد در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال داده بودند، میر حسین موسوی امسال هم همچون سالهای گذشته در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حاضر شد.

به گزارش خبرنگار کلمه میر حسین موسوی صبح امروز از خیابا ن آزادی و کنار سازمان حج و زیارت قصد پیوستن به خیل جمعیت را داشت که لباس شخصی ها ، گارد ویژه و افراد باتوم به دست که از قبل آماده و مستقر بودند نخست وزیرامام (ره) را محاصره کردند؛با این اقدام میرحسین موسوی نتوانست به خیل جمعیت مردم در میدان آزادی بپیوندد.

این در حالی ست که نخست وزیر امام هر سال در راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از خیابان آذربایجان تا میدان آزادی در کنار مردم شرکت می کرد. اما امسال با ممانعت نیروهای شبه نظامی وی نتوانست مسیر هر ساله در راهپیمایی ۲۲ بهمن را بپیماید.

در همین حال خبرگزاری فارس وابسته به نهاد های فراقانونی در یک هرزگی آشکار و اهانت بی سابقه بعد از ظهر امروز نوشت موسوی با چادر از معرکه گریخت والبته پس از اینکه تعدادی از کارمندان میانی این خبرگزاری به مدیر خبرگزاری تذکر دادند که این خبر رسوایی زیادی را به دنبال خواهد داشت تیتر خود را عوض کردند و در عین حال ازادامه اهانت کوتاهی نکردند.

خبر فوری: حمله به زهرا رهنورد و ضرب و شتم ایشان

2010/02/11

به گزارش کلمه: دکتر زهرا رهنورد با حمله لباس شخصی ها و نیروهایی با لباس نظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار کلمه دکتر زهرا رهنورد که امروز در مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن از میدان صادقیه قصد شرکت در راهپیمایی را داشت  با محاصره و حمله نیروهای لباس شخصی مواجه شد.

نیروهای لباس شخصی  با باتوم و مشت به دکتر رهنورد حمله کرده و  سر و کمر ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دکتر رهنورد بعد از این حادثه با حمایت وکمک  مردم  و تشکیل حلقه انسانی خودجوش توانست  از محاصره خارج شود. بانوی سبز ایران در ماههای گذشته بارها تحت تعقیب مزدوران لباس شخصی و حتی ضرب و جرح قرار گرفته بود.

خبر فوری: استفاده از هلکوپتر برای شناسایی مکان معترضین

2010/02/11

در ساعت 12 امروز یک هلکوپتر قرمز رنگ بر بالای میدان آریاشهر و میدان نور در حال مانور بود و به نظر می رسد با توجه به حرکت مردم در خیابانهای فردوس، ابوذر ، پیامبر ، آیت الله کاشانی و اشرفی اصفهانی و خیابان های اطراف آنان و رسیدن سریع نیروهای امنیتی برای سرکوب معترضان به نظر می رسید که برای گزارش شرایط و مکان معترضین از هلکوپتر استفاده می شد


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.