نوشته های برچسب خورده با ‘محمد خاتمی’

خاتمی: حکومت باید مظهر رضایت مردم و اخلاق باشد

2010/03/02

ه گزارش پارلمان‌نیوز، در آستانه ولادت با سعادت حضرت رسول اکرم(ص) جمعی از سازمان جوانان ودانشجویان مجمع نیروهای خط امام(ره) با رئیس دولت اصلاحات دیدار و گفتگو کردند.

رئیس بنیاد باران با اشاره به موقعیت حساس تاریخی ایران، اظهار داشت:« در‌ زمانه‌ای که انقلاب بزرگی رخ داده و در سایه آن نظامی منتسب به پیامبر و اسلام تشکیل شده، شناخت واقعیت‌ها و شجاعت عمل بر طبق این واقعیت‌ها مساله مهمی است، هم برای اینکه تکلیف خودمان را بدانیم و هم برای حفظ دستاوردهای بزرگی که حاصل انقلاب بزرگ ملت ایران هست و نیز اصلاح اموری که در آن‌ها انحراف و مشکل وجود دارد. (ادامه…)

خبر فوری : حمله لباس شخصی ها به خاتمی

2010/02/11

شبکه جبش راه سبز (جرس): نیروهای لباس شخصی دقایقی پیش به خودروی حامل سید محمد خاتمی حمله کردند.

به گزارش جرس، در این حمله به شخص آقای خاتمی آسیبی وارد نیامد.

بر اساس اخبار واصله، پیش از این به خودروی مهدی کروبی در بزرگراه اشرفی اصفهانی نیز حمله شده بود.

اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.

آقای خاتمی آیا هنوز به اصلاحات باور دارید؟

2010/02/03

22 خرداد آغاز یک رنسانس بزرگ در ایران بود رنسانسی که باعث شد دست بسیاری از جناح های سیاسی که سال های سال با نقابی چهره خود را از مردم پوشانده بودند نمایان شود و چهره خشن و غیر کارشناس مسئولین دولت کنار رود و آنچه به استبداد پنهان من از آن نام می برم امروز برای مردم آشکار شود. این اتفاق حاصل بی خردی مسئولان و عاقبت حرف هایی است که هیچگاه شنیده نشد و کشور آرام آرام به سمت تک قطبی شدن گرایش پیدا کرد نیازمند این تک قطبی گری جز به حذف عده ای از اندیشمندان و تئوریه پردازان حکومت حاصل نمی شد و نگرشی کور و غیر کارشناس به حذف این بخش از حکومت اقدام کرد بخشی که تضمین کننده بقای حکومتی بود اصلاح طلبان

بیشترین بخش از نخبگان حذف شده را اصلاح طلبان و بخش کوچکی از آنان را اصولگرایان میانه رو تشکیل می دادند این روند بعد از انتخابات به اوج خود رسید که عکس العمل آن، بزرگترین ضربه را به همان جناح به اصطلاح قدرتمند و تک قطبی ایران جناح حاکمیت وارد کرده است

اصلاح طلبان بسیاری از کسانی که در اول انقلاب با انقلاب بودند و در واقع ادامه جناح چپ دهه شصت هستند که مدتی پس از واقعه دوم خرداد به این اسم خود را نمایاندند. اصلاح طلبان با پیروزی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ و با به قدرت رسیدن سید محمد خاتمی به‌عنوان رییس قوه مجریه جمهوری اسلامی ایران با بیش از ۲۰میلیون رأی، توانستند وارد عرصه حاکمیت بشوند و پس از آن، اکثریت مجلس ششم و نخستین شورای شهر تهران را نیز به دست آوردند. این جریان به جنبش دوم خرداد منسوب گشت و هشت سال کنترل دولت و همچنین چهار سال اکثریت نمایندگان مجلس ششم را در اختیار داشت.
ولی در همان زمان دست هایی که حیات آنها وامدار نظام خودکامه و دیکتاتوری بود؛ مردم سالاری و دموکراسی را در ایران بر نمی تابیدند دست به کار شدند و با رد صلاحیت های گسترده در انتخابات مجلس هفتم حذف جناح اصلاح طلبان را آغاز کردند و با رد صلاحیت اصلاح طلبان در انتخابات سال 84 و ریاست آقای محمود احمدی نژاد به دولت وقت پروژه حذف اصلاح طلبان شدت گرفت به گونه که مجلس امروز یک مجلس کاملاً دست نشانده است و بخش اعظم آن را عده ای از آدمهای عقب افتاده از نظر سیاسی و علمی تشکیل می دهند که به دلیل منافع شخصی و مالی ساکت ماندند و جز به منفعت حاکمیت و دستورات شخص اول کشور کاری دیگر را انجام نمی دهند و عملاً نمایندگی مردم به نمایندگی حاکمیت تنزل کرده است
اصلاح طلبان سوپاپ اطمینان جمهوری اسلامی بودند و حیات جمهوری اسلامی ایران را تضمین می کردند احزاب وابسته به این نوع نگرش اکثراً بخش دانشگاهی و آکادمیک جامعه را تشکیل می دادند و با توجه به اینکه بهره‌گیری از نخبگان سیاسی و همچنین دانش‌آموختگان (شایسته‌سالاری) در دستور کار قرار دادند بسیار تاملات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موفق بودند و بسیار تلاش کردند که جامعه سیاسی و فرهنگی ایران را دگرگون سازند و البته در بسیاری از بخش ها موفق بودند مانند لایحه اصلاح قانون مطبوعات،سیاست های خارجی (گفتگوی تمدن ها)، برخی از آزادی های شهروندی و… ولی چه سود که این شرایط مرتجع بود و بعد از چند سال دوباره به حال اول بازگشت
ولی ایران و شرایط حاکمیت آن به خوبی در دوره اصلاحات نشان داد که نه تنها حاکمیت با اصلاحات کنار نخواهد آمد بلکه شرایطی که این گروه برای رساندن ایران به جامعه آرمانی و مردم سالاری در پیش داشتند حیات حاکمیت را دچار مخاطره می کرد از همین روی در دوران آخر ریاست جمهوری محمد خاتمی ایشان چندین بار اعلام کردند که شرایط برای فعالیت ایشان مساعده نبوده و دست ایشان بسته بوده است و در بسیاری از تمایلات سیاسی بزرگان اصلاحات دست بسته و مجبور به سکوت بودند از این قبیل ماجراها می توان به پرونده قتل های زنجیره ای، 18 تیر، ترور سعید حجاریان، ماجرای کنفرانس برلین و… اشاره کرد

دوران محمد خاتمی نشان داد که اصلاح حاکمیت با بحران ها و چالش های مختلفی رو به رو است و به راحتی امکان گریز از دیکتاتوری پنهان برای ایران امکان پذیر نخواهد بود
دوره جدید انتخابات که با حضور اصلاح طلبان در صحنه همراه شد برخی از امید ها و رویاهاه باز متولد شد و احیاء نظام حکومت ایران از طریق اصلاحات و مردم سالاری به اوج خود رسید ولی بعد از انتخابات و ناهنجاری های سیاسی و اقتصادی این امید سبز نشده در ریشه خشکید و امکان مجدد نگرش اصلاحی در ایران و در نظام جمهوری اسلامی برای چندین دهه بعد به طور کل مرد

در مدت هشت ماهی که از انتخابات ایران سپری شده است حاکمیت تمام پل های پشت سر خویش را خراب کرده و در سراشیبی تند قرار گرفته است با توجه به برچسب های مختلف رسانه ای و تحریک مردم و سر دادن شعارهایی به مانند «موسوی ، کروبی اعدام باید گردد» و سخنان شخص اول کشور که در نوک پیکان مبارزه با اعتراضات قرار گرفته است بازگشت جریان اصلاح طلبی که وابسته به این آقایان و عده کثیری از روشنفکران وسیاسیون ایران که امروز در زندان هستند غیر ممکن می نماید و تلاش این بزرگان اگر برای حفظ و ادامه راه با نگرش اصلاح طلبانه باشد ره به جایی نخواهند برد
حذف اصلاح طلبان بیشترین صدمه را به حاکمیت ایران وارد کرد و علت چالش بزرگ امروز ایران عدم لیاقت و کفایت دولت ایران است متاسفانه گروهی که امروز راس امور را به دست گرفته اند از سواد و تجربه کافی برای اداره کشور برخوردار نبوده و فساد مال و اداری سرا پای دولت را فرا گرفته است که صدمات آن مستقیماً معطوف به حاکمیت ایران شده است به یقین بخش حاکمیت ایران امروز حال کسی را دارد که در یک درگیری خیابانی به صورت اتفاقی کسی را کشته است و آرزو می کند که ای کاش زمان به ساعتی قبل باز می گشت متاسفانه زمانی که ناهنجاری سیاسی اجتماعی انتخابات با پشتیبانی رهبری همراه شد عده ای از تند رو ها و جاهلان که تا دیروز حق اظهار نظر نداشتند به پشتوانه برخی از اصحاب قدرت با تریبون های خالی مواجه شدند و عرصه را برای شکم گویی محیا دیده و چون از سواد و دانش بالایی برخوردار نبودند و نیستند و نخواهند بود باعث تند شدن آتش این ناهنجاری و تحریک اذهان عمومی و قلیان احساسات مردمی شدند به حتم بزرگترین عامل بوجود آمدن این شرایط بحرانی و عدم تاثُر اصلاح طلبی را جدا از بی کفایتی و عدم تدبیر سیاسیون راس کار و میل به قدرت آنان عوامل زیر باید دانست:

1-سرکوب و کشتار مردم در روزهای متمادی
2-خفقان سیاسی در جامعه
3-زندانی کردن فعالین سیاسی به طور گسترده
4- شکنجه و دادگاه های نمایشی
5-سخن پراکنی های عده ای از کم دانشانی که به دلیل شرایط خاص کشور در راس کار آمده اند و بدون درک سیاسی اظهار نظرهایی می کردند و می کنند که نه تنها اوضاع را آرام نکرد که باعث ریزش در بعضی از هواداران جبهه حاکمیت شد امامان جمعه، نمایندگان مجلس، برخی از سرداران سپاه و رواسای قوای سه گانه از تریبون های بحث هایی را مطرح کردند که جز به قلیان احساسات و افکار عمومی حاصلی را در بر نداشت
6-استفاده تبلغاتی از رسانه ها صدا و سیما و مطبوعات به صورت غیر کارشناسی و با محوریت غلط و کهنه و دورغ پراکنی و قلب واقعیت تنها راه های فرار از بحران را بر روی حاکمیت بسته است تحریک مردم، برچسب زنی به سران کشور، تهمت زدن، تخریب کردن و…. جز به عدم اطمینان و دوری از رسانه های ملی حاصلی را به همراه نداشته است و جز عده ای کمی که تنها رسانه آنها صدا و سیما است مخاطب دیگری را جذب ننموده است

حال با توجه به نکات و اشتباهات حاکمیت و اینکه عده ای از روشنفکران و اندیشمندان سیاسی و اقتصادی هم اکنون در زندان هستند و عده معدودی از اصلاح طلبان که امروز متهم به رابطه با کشورهای بیگانه، بر انداز ، محارب ، فاسد و… هستند
آیا این گروه می توانند باز قدرت را بدست بگیرد و ایران را به مردم سالاری یا دموکراسی بدون تغییر حاکمیت نزدیک کند؟
آیا ادامه تفکر اصلاح طلبی و حرکت آرام از درون و چانه زنی ها و مشورت ها و رایزنی ها و…. می تواند ایران را از شرایط فعلی خارج نماید ؟
چند نفر باید کشته شود چند نفر باید به مانند 18 تیرها و عاشوراها و 30 خرداد ها بر کف خیابانها جان دهند چند نفر بر سر دارها باید در سحرگاه ها با نسیم صبحگاهی در هوا رقصان شوند تا این حرکت لاک پشت وار به سر انجام رسد؟

اصلاحات را دیگر کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
تاریخ مصرف اصلاح طلبی تمام شد
حیات سیاسی خاتمی ها و موسوی ها و کروبی ها تمام شده است عمر حرفه ای روزنامه نگاری در ایران تمام شده است هنر مرده است فرهنگ سلاخی شده است اقتصاد گریبان مردم را گرفته است و ما همچنان اندر خم کوچه حرکت آرام و لاک پشت وارمان هستیم اصلاح طلبان که در راس آنها آقایان کروبی موسوی وخاتمی هستند آشکارا معاند نام داده شده اند در دادگاه های نمایشی علت این اتفاقات را موضع گیری سران جنبش اعلام می کنند

آقای خاتمی آیا هنوز به اصلاحات باور دارید؟
آقای خاتمی، بزرگ مرد اصلاح ایران دیگر چه کسی را در کجا و چگونه می توانید اصلاح کنید؟
آقای موسوی به اصلاح کدام نهاد و برنامه چند ساله دل بسته اید؟
آقای کروبی چگونه و با چه قدرتی به درون حاکمیت نفوز خواهید کرد و قانون اساسی را تصیح می کنید؟
آقای مهاجرانی در رسانه ملی شما را مرتد و کافر و… می خوانند هنوز هم آقای خمینی را فیلسوف و شاعر و حکیم و… می دانید و هنوز هم از آرمان های انقلاب دفاع می کنید؟ و هنوز در فکر اصلاح هستید؟

جوانان مردم بر سر دارند باید چاره دیگر اندیشید

ولی با توجه به شرایط موجود و با توجه به اینکه همین تن بی جان و فرسوده اصلاح طلبی جنبش را سر پا نگه داشته است و بیانیه های مهندس موسوی نقش بزرگی در رهبری و جهت دهی فکری مردم در اعتراضات اخیر را داشته است و بدون اینان حیات جنبش سبز غیر ممکن بود

امروز ایران در شرایط بد و ناهنجاری قرار دارد و سرنوشت آن را نمی شود به روشنی پیش بینی کرد  ولی تنها کسانی که امروز بر نوک پیکان اعتراضی ایران قرار دارند همین اصلاح طلبان کم فروغ هستند آینده اصلاح طلبان بسیار مبهم است و قدرت گیری این جناح در ده سال بعدی ایران غیر ممکن به نظر می رسد و نگرش اصلاح طلبانه دیگر ره به جایی نخواهد برد ولی امروز همین معدود بزرگان را باید نگه داشت و حمایت کرد
فراموش نکنید که رهبری ایران تقلب در انتخابات را جرم و گناه بزرگ می داند و آقای کروبی از تقلب در انتخابات و تنفیذ رهبری سخن می گوید

کروبی، موسوی، خاتمی، خائن؟! یا عاقل!

2010/01/12

بعد از انتخابات جنجال بر انگیز ایران و اتفاقاتی که گوش جهان از ولوله آن پر شده است بسیاری از روشنفکران و بزرگان عرصه سیاست راهشان را از بقیه سران جدا کردند و به سوی مردم معترض روانه شدند در این میان سه تن از شخصیت های شناخته شده سیاسی ابران که هر یک در زمانی زمام دار بخشی از نهاد اجرایی کشور بودند سر دسته این گروه قرار گرفتند و در معرض بزرگترین اتهام ها و هتاکی ها از سوی سران دولت قرار گرفتند امروز بعد از گذشته 7 ماه بسیاری از مردم که البته اکثریت آنان را دوستان و عزیزان ما در خارج از کشور و بخشی از تندروهای داخل تشکیل می دهند به این سه شخص با گوشه چشم نگاه می کنند آنان را اشخاصی بر آمده از دل حکومت می دانند که در پی بقا نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و از موج سبز ایران عقب مانده اند شاید درست بگویند! اما چند نکته قابل تامل در این میان است که هیچ گاه هیچ کدام از دوستان بدان توجه نکردند

پس از انقلاب ایران (قریب به چند ماه) برخی از اعتراضات نسبت برخی از رفتارهای خودسرانه و سلیقه ای شروع شد که باعث حذف چندین تن از بزرگان سیاست از انقلاب ایران شد و رفته رفته انقلاب رو به سمت غیر حرفه ای شدن پا نهاد در این میان گروه های اپوزسیون در داخل ایران بسیار شکل گرفتند و بسیار فعالیت کردند که از بزرگترین اینان به گروههای مجاهدین خلق و کومله می توان اشاره کرد ولی پس از سرنگونی و حذف زود بهنگام این مخالفین عملاً سال های سال جریان اپوزسیون در داخل ایران از شکل و جریان افتاد تا بعد از دوران آقای رفسنجانی شکل جدیدی از مبارزه که تداعی کننده مبارزات مشروطه بود جان گرفت و دوره جدیدی از اصلاح طلبی در کشور آغاز شد که سعی در بالا بردن ظرفیت های اجتماعی و سیاسی جامعه  کرد -که ثمره آن را امروز به خوبی می توان مشاهده کرد- ولی سوال اصلی اینجاست که در این مدت زمانی که همه گروه های مخالف سرکوب شدند چه نهاد و گروهی در داخل ایران تاکید می نمایم در داخل ایران شروع به فعالیت نمود؟ آیا بعد از انتخابات سال 84 که حذب اعتماد ملی تشکیل و شروع به فعالیت کرد و انتقادات سر سختی به دولت می کرد چه گروه و حذب دیگری در داخل ایران فریاد عدالت خواهی سر می داد؟؟

بعد از انتخابات و در شرایط خفقان مطلقی که به کشور حاکم بود آیا جز این سه تن به یاری مردم شتافتند؟ آیا نباید کمی بیشتر و بازتر به جریانات سیاسی نگاه کرد؟ آیا جریان اپوزوسیون تشکیل شده در داخل ایران امروز توانایی مقابله با سد بزرگ و مستحکم رهبری که از تمام ادوات نظامی ومالی برخوردار است، امکان پذیز است؟ جدا از تفکرات ناسیونالیستی و خوش باورانه آیا جنبش سبز توانه مقابله با حکومت ایران با نگرش رادیکال و بر اندازانه را دارد؟ واگر دارد برای رسیدن به هدف خود باید تاوان چه پیامدهای را بدهد؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟

اخیراً در بیانیه ای که مهندس موسوی و پس از آن نامه ای که آقای کروبی و خاتمی به سمع حضور رسانیدن ممکن است برخی از مطالب بیان شده به مزاج برخی از دوستان و هموطنان عزیز خوش نیایید و باعث شود هر چه بیشتر از پیش به آقایان و عزیزان بدبین شوند این درست است که امروز همه ما داغ دار درد بزرگ استبداد هستیم این درست است که سینه برادران و خواهران ما آرامگاه گلوله های داغ و سربی استبداد گشته است این درست است که جای تیغ تیز شکنجه و تجاوز جان جامعه ایران را چاک چاک کرده است ولی در این شرایط است که نقش جامعه متفکر خود نمایی می کند و تفاوت خود را با نظام ره گم کرده نمایان می سازد و خود را به حاکمیت تحمیل می نماید این بر همگان واضح است که عامل اصلی آن جنایت کیست و که باید پاسخ خون به ناحق ریخته مردم را بدهد و بر همگان روشن است که متهم ردیف اول کهریزک کیست و آیا این همچیز که همگان بر وقوع آن آگاهند را این آقایان ( موسوی کروبی و خاتمی ) نمی دانند؟ اگر بنا به سکوت و جانب داری از رهبری و حفظ نظام بود که این همه نامه و بیانیه برای چه بود می شد به مانند آقای محسن رضایی عمل نمود می شد به مانند آقای رفسنجانی حواله متقلبین را به خداوند واگذار نمود و کنار کشید

ولی امروز و شرایط فعلی ایران ایجاب می نماید که مردم آهسته آهسته به جلو حرکت کنند و مطالبات جنبش را مدیریت نمایند و در راستای قانون با حکومت برخورد کنند این حرف برای خیلی از دوستان و عزیزان گران می آید که کاملا ً طبیعی است ولی زمانی که حکومت و دولت توان اجرای قانون مصوب شده از طرف خود را ندارد بزرگترین بحران در درون حاکمیت رخ داده است و پاشنه آشیل حکومت و بهترین نقطه استراتژیک برای پیش برد اهداف، همان قانون است حال برای گام نهادن در این راه آقایان مجبور می شوند که برخی از مفاد قانون اساسی را نیز پذیرا باشند این شرط عقل است آری می شود سینه چاک کرد و کفن پوشید و به خیابان زد آری می شود داستان سال 60 را مجدداً تکرار کرد و زمینه را برای سرکوب آقایان راحت تر فراهم نمود دولت ایران هیچ ابایی از کشتار دسته جمعی و تکرار جنایت های قبلی خود ندارد و اگر آقای خاتمی تمام شعار های رادیکال و رفتار مردم را در روز عاشورا به عده ای خاص نسبت می دهد سعی دارد تا به عنوان یکی از سه میکروفن روشن مانده در داخل کشور امنیت و جان مردم را در داخل کشور حفظ نماید اینکه آقای کروبی در نامه خود به پایبندی خود به ولی فقیه اشاره می کند تنها رفتاری استراتژیک و سیاسی است و خفقان موجود در ایران آن را ایجاب می نماید

آیا اگر آقای خاتمی در خارج از ایران بود باز اینگونه سخن می گفت ؟

به خاطر دارم که چندین سال قبل در سالگرد شریعتی در حسینیه ارشاد آقای حسن یوسفی اشکوری که تازه چند ماه بود از زندان آزاد شده بود مشغول سخنرانی در باره نقش شریعتی در بیداری فکری جامعه زمان خویش بود عده ای از حضار اسیر احساس شدند و بر علیه حکومت شعار دادند آقای اشکوری خیلی جدی و موکد از رفتار مردم گله نمودند و فرمودند: تازه از زندان آزاد شده ام و علاقه ندارم که مجدداً به زندان برگردم اجازه دهید حرفم را تمام کنم حال این شخص را می توان خائن خطاب کرد؟

عقل محوری و حرکت آرام لازمه پیشبرد اهداف جنبش سبز است به جای آنکه زود تصمیم بگیریم و زود سینه چاک کنیم باید کمی تحمل نماییم و به کسانی که از خودشان و خانواده اشان گذشته اند اعتماد کنیم و کمی تعصبات و نگرش های دور و نزدیکمان را که بسیاری از آنان حاصل تبلیغ شیپور ناکوک نا آگاهی دولت و ابر دولتیان است را دور بریزیم و دنیا را از چشم داخل ایران و شرایط خوف بار و سیاه داخل ببینیم
و به آقایان روشنفکر مآب و متوهم شده که از پشت تریبون های دور از دست رس فریاد آزادی خواهانه می زنند بگویم که احمد زیدآبادی سکوت کرد و از آزادی هیچ چیز نسرود سکوت کرد و بر قامت خبرهای ریز و درشت و عاشورای خونین چیزی تحلیل نکرد ولی اوست که به حق در زندان و در میان دیوارهای بلند وسیاه که حتی نور بدان فرو آمدن را جایز نمی شمارد، بلند ترین و رساترین فریاد آزادی خواهی را سر داده است فریادی که خواب از سر دولتیان ربوده است اگر مردید و اگر وطن دوست هستید و آزادی خواه سلول کناری او برای شما نیز جا دارد

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار      که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.