22 خرداد آغاز یک رنسانس بزرگ در ایران بود رنسانسی که باعث شد دست بسیاری از جناح های سیاسی که سال های سال با نقابی چهره خود را از مردم پوشانده بودند نمایان شود و چهره خشن و غیر کارشناس مسئولین دولت کنار رود و آنچه به استبداد پنهان من از آن نام می برم امروز برای مردم آشکار شود. این اتفاق حاصل بی خردی مسئولان و عاقبت حرف هایی است که هیچگاه شنیده نشد و کشور آرام آرام به سمت تک قطبی شدن گرایش پیدا کرد نیازمند این تک قطبی گری جز به حذف عده ای از اندیشمندان و تئوریه پردازان حکومت حاصل نمی شد و نگرشی کور و غیر کارشناس به حذف این بخش از حکومت اقدام کرد بخشی که تضمین کننده بقای حکومتی بود اصلاح طلبان
بیشترین بخش از نخبگان حذف شده را اصلاح طلبان و بخش کوچکی از آنان را اصولگرایان میانه رو تشکیل می دادند این روند بعد از انتخابات به اوج خود رسید که عکس العمل آن، بزرگترین ضربه را به همان جناح به اصطلاح قدرتمند و تک قطبی ایران جناح حاکمیت وارد کرده است
اصلاح طلبان بسیاری از کسانی که در اول انقلاب با انقلاب بودند و در واقع ادامه جناح چپ دهه شصت هستند که مدتی پس از واقعه دوم خرداد به این اسم خود را نمایاندند. اصلاح طلبان با پیروزی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ و با به قدرت رسیدن سید محمد خاتمی بهعنوان رییس قوه مجریه جمهوری اسلامی ایران با بیش از ۲۰میلیون رأی، توانستند وارد عرصه حاکمیت بشوند و پس از آن، اکثریت مجلس ششم و نخستین شورای شهر تهران را نیز به دست آوردند. این جریان به جنبش دوم خرداد منسوب گشت و هشت سال کنترل دولت و همچنین چهار سال اکثریت نمایندگان مجلس ششم را در اختیار داشت.
ولی در همان زمان دست هایی که حیات آنها وامدار نظام خودکامه و دیکتاتوری بود؛ مردم سالاری و دموکراسی را در ایران بر نمی تابیدند دست به کار شدند و با رد صلاحیت های گسترده در انتخابات مجلس هفتم حذف جناح اصلاح طلبان را آغاز کردند و با رد صلاحیت اصلاح طلبان در انتخابات سال 84 و ریاست آقای محمود احمدی نژاد به دولت وقت پروژه حذف اصلاح طلبان شدت گرفت به گونه که مجلس امروز یک مجلس کاملاً دست نشانده است و بخش اعظم آن را عده ای از آدمهای عقب افتاده از نظر سیاسی و علمی تشکیل می دهند که به دلیل منافع شخصی و مالی ساکت ماندند و جز به منفعت حاکمیت و دستورات شخص اول کشور کاری دیگر را انجام نمی دهند و عملاً نمایندگی مردم به نمایندگی حاکمیت تنزل کرده است
اصلاح طلبان سوپاپ اطمینان جمهوری اسلامی بودند و حیات جمهوری اسلامی ایران را تضمین می کردند احزاب وابسته به این نوع نگرش اکثراً بخش دانشگاهی و آکادمیک جامعه را تشکیل می دادند و با توجه به اینکه بهرهگیری از نخبگان سیاسی و همچنین دانشآموختگان (شایستهسالاری) در دستور کار قرار دادند بسیار تاملات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موفق بودند و بسیار تلاش کردند که جامعه سیاسی و فرهنگی ایران را دگرگون سازند و البته در بسیاری از بخش ها موفق بودند مانند لایحه اصلاح قانون مطبوعات،سیاست های خارجی (گفتگوی تمدن ها)، برخی از آزادی های شهروندی و… ولی چه سود که این شرایط مرتجع بود و بعد از چند سال دوباره به حال اول بازگشت
ولی ایران و شرایط حاکمیت آن به خوبی در دوره اصلاحات نشان داد که نه تنها حاکمیت با اصلاحات کنار نخواهد آمد بلکه شرایطی که این گروه برای رساندن ایران به جامعه آرمانی و مردم سالاری در پیش داشتند حیات حاکمیت را دچار مخاطره می کرد از همین روی در دوران آخر ریاست جمهوری محمد خاتمی ایشان چندین بار اعلام کردند که شرایط برای فعالیت ایشان مساعده نبوده و دست ایشان بسته بوده است و در بسیاری از تمایلات سیاسی بزرگان اصلاحات دست بسته و مجبور به سکوت بودند از این قبیل ماجراها می توان به پرونده قتل های زنجیره ای، 18 تیر، ترور سعید حجاریان، ماجرای کنفرانس برلین و… اشاره کرد
دوران محمد خاتمی نشان داد که اصلاح حاکمیت با بحران ها و چالش های مختلفی رو به رو است و به راحتی امکان گریز از دیکتاتوری پنهان برای ایران امکان پذیر نخواهد بود
دوره جدید انتخابات که با حضور اصلاح طلبان در صحنه همراه شد برخی از امید ها و رویاهاه باز متولد شد و احیاء نظام حکومت ایران از طریق اصلاحات و مردم سالاری به اوج خود رسید ولی بعد از انتخابات و ناهنجاری های سیاسی و اقتصادی این امید سبز نشده در ریشه خشکید و امکان مجدد نگرش اصلاحی در ایران و در نظام جمهوری اسلامی برای چندین دهه بعد به طور کل مرد
در مدت هشت ماهی که از انتخابات ایران سپری شده است حاکمیت تمام پل های پشت سر خویش را خراب کرده و در سراشیبی تند قرار گرفته است با توجه به برچسب های مختلف رسانه ای و تحریک مردم و سر دادن شعارهایی به مانند «موسوی ، کروبی اعدام باید گردد» و سخنان شخص اول کشور که در نوک پیکان مبارزه با اعتراضات قرار گرفته است بازگشت جریان اصلاح طلبی که وابسته به این آقایان و عده کثیری از روشنفکران وسیاسیون ایران که امروز در زندان هستند غیر ممکن می نماید و تلاش این بزرگان اگر برای حفظ و ادامه راه با نگرش اصلاح طلبانه باشد ره به جایی نخواهند برد
حذف اصلاح طلبان بیشترین صدمه را به حاکمیت ایران وارد کرد و علت چالش بزرگ امروز ایران عدم لیاقت و کفایت دولت ایران است متاسفانه گروهی که امروز راس امور را به دست گرفته اند از سواد و تجربه کافی برای اداره کشور برخوردار نبوده و فساد مال و اداری سرا پای دولت را فرا گرفته است که صدمات آن مستقیماً معطوف به حاکمیت ایران شده است به یقین بخش حاکمیت ایران امروز حال کسی را دارد که در یک درگیری خیابانی به صورت اتفاقی کسی را کشته است و آرزو می کند که ای کاش زمان به ساعتی قبل باز می گشت متاسفانه زمانی که ناهنجاری سیاسی اجتماعی انتخابات با پشتیبانی رهبری همراه شد عده ای از تند رو ها و جاهلان که تا دیروز حق اظهار نظر نداشتند به پشتوانه برخی از اصحاب قدرت با تریبون های خالی مواجه شدند و عرصه را برای شکم گویی محیا دیده و چون از سواد و دانش بالایی برخوردار نبودند و نیستند و نخواهند بود باعث تند شدن آتش این ناهنجاری و تحریک اذهان عمومی و قلیان احساسات مردمی شدند به حتم بزرگترین عامل بوجود آمدن این شرایط بحرانی و عدم تاثُر اصلاح طلبی را جدا از بی کفایتی و عدم تدبیر سیاسیون راس کار و میل به قدرت آنان عوامل زیر باید دانست:
1-سرکوب و کشتار مردم در روزهای متمادی
2-خفقان سیاسی در جامعه
3-زندانی کردن فعالین سیاسی به طور گسترده
4- شکنجه و دادگاه های نمایشی
5-سخن پراکنی های عده ای از کم دانشانی که به دلیل شرایط خاص کشور در راس کار آمده اند و بدون درک سیاسی اظهار نظرهایی می کردند و می کنند که نه تنها اوضاع را آرام نکرد که باعث ریزش در بعضی از هواداران جبهه حاکمیت شد امامان جمعه، نمایندگان مجلس، برخی از سرداران سپاه و رواسای قوای سه گانه از تریبون های بحث هایی را مطرح کردند که جز به قلیان احساسات و افکار عمومی حاصلی را در بر نداشت
6-استفاده تبلغاتی از رسانه ها صدا و سیما و مطبوعات به صورت غیر کارشناسی و با محوریت غلط و کهنه و دورغ پراکنی و قلب واقعیت تنها راه های فرار از بحران را بر روی حاکمیت بسته است تحریک مردم، برچسب زنی به سران کشور، تهمت زدن، تخریب کردن و…. جز به عدم اطمینان و دوری از رسانه های ملی حاصلی را به همراه نداشته است و جز عده ای کمی که تنها رسانه آنها صدا و سیما است مخاطب دیگری را جذب ننموده است
حال با توجه به نکات و اشتباهات حاکمیت و اینکه عده ای از روشنفکران و اندیشمندان سیاسی و اقتصادی هم اکنون در زندان هستند و عده معدودی از اصلاح طلبان که امروز متهم به رابطه با کشورهای بیگانه، بر انداز ، محارب ، فاسد و… هستند
آیا این گروه می توانند باز قدرت را بدست بگیرد و ایران را به مردم سالاری یا دموکراسی بدون تغییر حاکمیت نزدیک کند؟
آیا ادامه تفکر اصلاح طلبی و حرکت آرام از درون و چانه زنی ها و مشورت ها و رایزنی ها و…. می تواند ایران را از شرایط فعلی خارج نماید ؟
چند نفر باید کشته شود چند نفر باید به مانند 18 تیرها و عاشوراها و 30 خرداد ها بر کف خیابانها جان دهند چند نفر بر سر دارها باید در سحرگاه ها با نسیم صبحگاهی در هوا رقصان شوند تا این حرکت لاک پشت وار به سر انجام رسد؟
اصلاحات را دیگر کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
تاریخ مصرف اصلاح طلبی تمام شد
حیات سیاسی خاتمی ها و موسوی ها و کروبی ها تمام شده است عمر حرفه ای روزنامه نگاری در ایران تمام شده است هنر مرده است فرهنگ سلاخی شده است اقتصاد گریبان مردم را گرفته است و ما همچنان اندر خم کوچه حرکت آرام و لاک پشت وارمان هستیم اصلاح طلبان که در راس آنها آقایان کروبی موسوی وخاتمی هستند آشکارا معاند نام داده شده اند در دادگاه های نمایشی علت این اتفاقات را موضع گیری سران جنبش اعلام می کنند
آقای خاتمی آیا هنوز به اصلاحات باور دارید؟
آقای خاتمی، بزرگ مرد اصلاح ایران دیگر چه کسی را در کجا و چگونه می توانید اصلاح کنید؟
آقای موسوی به اصلاح کدام نهاد و برنامه چند ساله دل بسته اید؟
آقای کروبی چگونه و با چه قدرتی به درون حاکمیت نفوز خواهید کرد و قانون اساسی را تصیح می کنید؟
آقای مهاجرانی در رسانه ملی شما را مرتد و کافر و… می خوانند هنوز هم آقای خمینی را فیلسوف و شاعر و حکیم و… می دانید و هنوز هم از آرمان های انقلاب دفاع می کنید؟ و هنوز در فکر اصلاح هستید؟
جوانان مردم بر سر دارند باید چاره دیگر اندیشید
ولی با توجه به شرایط موجود و با توجه به اینکه همین تن بی جان و فرسوده اصلاح طلبی جنبش را سر پا نگه داشته است و بیانیه های مهندس موسوی نقش بزرگی در رهبری و جهت دهی فکری مردم در اعتراضات اخیر را داشته است و بدون اینان حیات جنبش سبز غیر ممکن بود
امروز ایران در شرایط بد و ناهنجاری قرار دارد و سرنوشت آن را نمی شود به روشنی پیش بینی کرد ولی تنها کسانی که امروز بر نوک پیکان اعتراضی ایران قرار دارند همین اصلاح طلبان کم فروغ هستند آینده اصلاح طلبان بسیار مبهم است و قدرت گیری این جناح در ده سال بعدی ایران غیر ممکن به نظر می رسد و نگرش اصلاح طلبانه دیگر ره به جایی نخواهد برد ولی امروز همین معدود بزرگان را باید نگه داشت و حمایت کرد
فراموش نکنید که رهبری ایران تقلب در انتخابات را جرم و گناه بزرگ می داند و آقای کروبی از تقلب در انتخابات و تنفیذ رهبری سخن می گوید