نوشته های برچسب خورده با ‘دینی’

محاربه در فتوای استاد

2010/01/25

دکتر محسن کدیوربسیار از اتفاقات اخیر ، احکام و برچسب محارب که به برخی از معترضین در حوادث اخیر زده اند ناراحت بودم که چندین روز وقت گذاشتم و به بررسی آرا و همچنین شان نزولات آیه محاربه پرداختم آیه ای که باعث شده است تا بعضی از جاهلان تاریخ از آن سوء استفاده نمایند بسیار مطالبی کامل و جامع از تفسیر المیزان و شان نزولات ارائه شده بدست آوردم و همه را جمع آوری کردم تا انتشار دهم این شبه مقاله آقای کدیور را گذاشتم که در انتها و برای جمع بندی نهایی بخوانم و متن را انتشار دهم ولی انقدر کلام استاد منتظری کامل و صریح بود که کلام ابتر و و ناقص من همچون ماهی بی جانی در دستانم جان داد از این رو کل متن را که قبلاً در جنبش راه سبز انتشار یافته بود اینجا می گذارم و سعی میکنم که خلاصه ای مفید و کامل از آن تهیه کنم که شاید بدلیل وسعت مطلب و حساسیت آن کامل و جامع باشد و به دلیل حجم بالای آن  از حوصله خارج باشد و عزیزان نتوانند کل متن را مطالعه نمایند (ادامه…)

کالبد شکافی احکام اسلام و مرجعیت

2010/01/18

قبل از مطالعه این مقاله لازم به توضیح است که این مقاله تنها یک نوع نگاه علمی به بعضی اصول و مبنای اسلام و آنچه امروز به نام اسلام فریاد می شود، می باشد که قابل گفتمان است خارج از هرگونه تعصب و علاقه مندی های افراطی و غیر افراطی باید بدان نگاه کرد

کالبد شکافی احکام اسلام و مرجعیت

اگر بپذیریم که تمامی مکاتب مذهبی ، اجتماعی و سیاسی با توجه به شرایط زمانی ، مکانی و فرهنگی ملت ها و متناسب با پتانسیل های درونی جامعه و میزان باروری فکری آنها و خلاصه کلام با توجه به نیازهای جامعه متولد شده است  اسلام نیز با توجه به شرایط و نیازهای جامعه زمان خویش متولد شد و بلوغ یافت گذشته از اینکه بپذیریم که اسلام دینی الهی است یا نه باید به فلسفه وجودی و ماهیت آن توجه کنیم و اینکه این ایده در چه زمانی و چه مکانی بر مردم نازل شده است شرایط زمانی و اجتماعی ، نوع حکومت ، فرهنگ های آیینی مردم و استبداد مذهبی که به مردم ستم می کرد باعث ظهور اسلام در جامعه شد و اصولاً مبارزات محمد با برخی از نگرش های فرهنگی و آیینی مردم و اشرف گری دینی آغاز شد و شعارمحوری اسلام برابری و توحید بود که این دو اصل آغاز حرکت برای رسیدن به کمال و آزادی هر انسانی است اصلی که اجازه اشراف گرایی دینی و غیر دینی را از حکومت ها و مردم سلب می نماید
بعد از مقبولیت اسلام در سطح جامعه، اسلام باتوجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی به اصلاح و تغییر برخی از قوانین و باورهای فرهنگی حاکم بر سرزمین عرب می نماید که این احکام با توجه به شرایط مکانی و زمانی جامعه خویش صادر شده بود اگر فلسفه، ماهیت و اخلاق مداری اسلام که مربوط به اصالت و کمال انسان است را کنار بگذاریم آیا اگر اسلام در زمانی دیگر و در نقطه دیگر از جهان بر مردم نازل می شد باز چنین قوانینی را بر مردم عرضه می کرد ؟؟ آیا قوانین در مورد چند همسری بخاطر جو بسته و کنترل این امر و تغییر آن در آینده صورت نگرفته است؟ اگر قضیه را ریشه یابی اجتماعی کنیم خواهیم دید که ممنوعیت خوردن شراب در اواخر زندگی حضرت محمد بر مردم عرضه می شود یا قانون حجاب؛ اگر عاقلانه و عمیق تر نگاه کنیم جامعه عرب در آن زمان به هیچ عنوان پذیرای قوانین محکم و قاطع نبود برای مردانی که زن را موجودی دسته چندم می دانستند و دختران خود را زنده بگور می کردند چگونه می شد حرف از برابری زن و مرد زد پیامبر برای آزادی اسیران و سیاه پوستان که امروز پز روشنفکری مکاتب انسان محور است بسیار تلاش کرد و بسیار در این راه شهید شدند چگونه می شد در این جامعه حقوق زن و مرد را به یکباره مساوی دانست؟ باید به پتانسیل های جامعه توجه کرد اما…
با نتیجه به روند نزول آیات و احکام های مختلف می شود نتیجه گرفت احکام با دید بازی از شناخت جامعه عرب وضع شده و در حال تکمیل بوده است در مورد شراب ابتدا آیه نازل می شود که مست به نماز نایستید و بعد ها و در اواخر زندگی پیامبر حرام بودن آن اعلام می گردد آیا نمی شود اجازه چند همسری به مردان را از همینه دسته احکام معرفی کرد
این به خوبی نشان می دهد که اسلام حتی زمانی که پیامبر در حیات بود و اسلام در جامعه جریان داشت در حال تکاپو و حرکت به سمت کمال بوده است و اگر اسلام چند پاره نمی شد اشخاصی به مانند حضرت علی و … توان تغییر احکام با توجه به شان جامعه را داشتند و در بعضی موارد نیز چونین شده است
آقای استاد حسن یوسفی اشکوری در مقاله ای در مورد تاریخمندی وحی این چنین می گوید که قوانین و احکام اسلام که تنها درصد کوچکی از قرآن را شامل می شود برای آن زمان و آن مکان خاص نازل شده و اگر در کشوری دیگر اسلام نازل می شد قوانین به گونه ای دیگر شروع به حرکت و پبشرفت می کرد
از این رو مکتب شیعه که منطبق بر همین نگاه و اندیشه استوار شده است همین مهم را فریاد می کند تغییر برای پیشرفت.. زمانی که بزرگان دین دانشمندان ایران بودند ببنید چگونه با توجه به مسایل سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه قوانین را تغییر می دانند امام محمد غزالی پس از حمله ایران به مغول و به دلیل مشکلاتی که در کشور حادث شده بود دروغ گفتن را در مواردی جایز می دانست!
از همین روست که باید دانشمندانی در نهاد دین وجود داشته باشند که به احیاء قوانین اجتماعی و سیاسی دین، در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه بپردازند واین بخش کوچک و خیلی دوری از دین است اسلام برای احکامش به زمین نیامده است که این چنین علمای دین در آن خود را غرق کرده اند و کتاب ها در مورد طهارات و غسل و خمس می نویسند اصل دین توحید است و تفسیر و توضیح آن آنقدر بزرگ است که حلاج این امر و درک آن را برای توده جامعه دشوار می داند به جای اینکه مردم را به اخلاقیات و توجه و ترقیب به کمال دعوت نمایند و این بعد دین را پرورش دهند به مواردی از دین می پردازند که به قول عبدالکریم سروش پوسته دین است اصولاً جامعه باید از نظر ذهنی و فکری رشد کند و شعار اصلی تمام مکاتب بشری و الهی همین بوده است مردم باید از آنان در این موارد استفاده نمایند نه از آداب ورود به مستراح تقلید کنند باز امام محمد غزالی در مورد مسئله تقلید می گوید در دین انسانها سه دسته اند :
1- یا مجتهد و مرجع هستند
2- یا نادان هستند و تقلید میکنند
3- یا احتیاط می کنند و از دانشمندان طرح مسئله برای رفع ابهام می نمایند

اصولاً و منطقاً و عرفاً نیاز جامعه به دانشمندان دینی و غیر دینی به همین دلیل است این امر در مورد تمام مکاتب سیاسی و اجتماعی و مذهبی صادق است شما نگاه کنید اگر دانشمندان و روشنفکران مارکسیسیم را ارتقا نمی دادند یا مکتب اگزیستانسیولیسم در هایدیگر متوقف می شد یا مسیحیت در مسیح می ماند امروز چندان فروغ و گستردگی نداشتند مسلماً نمی شود با دینی که در 2500 سال قبل با نگرش و باورهای مردم آن زمان بارور شده زندگی کرد و از اینجا دین عاملی می شود برای املیسیم و انحطاط و جبر و زور و تزویر و…. که امروز نمونه های کثیری از این انحطاط و عقب ماندگی را در ادیان می بینیم
حال عده ای از مبلغین دین که همچنان در سنت گرایی گیر کرده اند و اصلاً فلسفه ماجرا و اصل قضیه را درک نکرده اند یا اصلاً نمی دانند! فکر کردند باید مرجعیت متمرکز شود و تعدد نظرات از میان برود و با توجه به آنکه این عزیزان بسیار به سیاست نزدیک شده بودند بر این باور بودند که حکومت دینی بهترین نوع حکومت بر مردم است و به تدوین کتاب ها و مقالاتی چند دست زدند و بر آن بودند که جامعه را با دین از ظلم و ستم و استبداد برهانند و مردم را به خدا نزدیک کنند ولی آنان نمی دانستند که کمال آدمیان به وسیله حکومت دینی شکل نمی گیرد و دین فلسفه و راهکاری برا اداره کشور نیست، که تنها یک مکتب انسان ساز است از این رو این مبلغان دینی بر اصلی تمرکز کردند که بسیار با اصول و فلسفه اسلام مغایر بود و هست همانگونه که گفته شد اصلاً نیاز به دانشمند دینی برای احیاء دین است نه آقا پروری و شروع سلطنت دینی، که پیامبران با این نوع نگاه مبارز می کردند تاریخ ادیان را بخوانید خواهید دید که ابراهیم به مبارزه با شرک و بت پرستی برخواست موسی به جنگ کسی رفت که خود را خدا می دانست (یا جنشین خدا چه فرق می کند!!) و مردم باید بدو اقتدا می کردند مسیح به مبارزه با خاخام های یهود که به بی راهه رفته بودند برخواست و حضرت محمد نیز با حکومت دینی که باز هم مشرک بودند نه کافر ! مبارز کرد و نکته جالب آن است که تمام پیامبران با حکومت های زمان خود که تماماً حکومت های مذهبی بودند و به مردم ظلم می کردند مبارزه نمودند

با توجه به مطالبی که مطرح شد فلسفه و ماهیت اسلام با اصلی که شخصی خود را آقای مردم بداند مغایر است؛ ادعای جانشینی خداوند، حاکمیت الهی و سلب مشروعیت از مردم با اصل توحید مغایر است اگر کسی معنا و کنه کلمه توحید را درک کند هیچگاه مشروعیت را از مردم سلب نخواهد کرد

اینکه جامعه نیازمند دانشمندان و روشنفکرانی برای احیاء دین هستند مشخص است که بشر برای ارتقا دانش خود و تکمیل معنویت برای رسیدن به زندگی بهتر به دین نیازمند است مشخص است ولی هیچگاه و هیچ زمانی هیچ دانشمند و عالمی در هر علم و هنری که دارد حق ندارد و نباید که خود را آقای کسی بداند این حرف اول اسلام است شعاری که بعد از توحید جهان عرب را پر کرد برابری بود در ابتدای سوره عبس آیاتی نازل شده است -که عده کثیری از راویان از جمله ترمذی علی ابن ابراهیم و… آن را به رسول خدا در برخورد با ابن مکتوم نسبت داده اند- خداوند پیامبر را عتاب میکند که چرا به نابینایی رو ترش کرده است و با او عبوس بوده است اسلام راستین چونین است

صدر المتالهین تمام عمر خویش را برای دین گذاشت و به جرم کافربودن و مرتد بودن و…. به کهک تبعید شد ولی من هیچگاه در نوشته ها و مکتوباتش بحث و شرحی جز شکافتن اخلاقیات و کنه دین ندیدم منصور حلاج تکه تکه شد چون توحید را می شکافت بایزید را حکومت اعدام کرد موسی ، ابراهیم ، مسیح و محمد با حکومت های دینی مبارزه کردند و موسی بعد از فرعون رهبر سیاسی نشد شاید اصل چیز دیگری بوده است که امروز آقایان بدان واقفند !!
الله العلم

در دفاع از روشنفکری مذهبی

2010/01/08

در دفاع از روشنفکری مذهبی ،نقد روشنفکری دینی و سخنی با مراد فرهاد پور

مقاله مراد فرهادپور از جوانب مختلفی قابل بررسی است که می تواند در ایجاد فضای شفاف و شناسایی مرزبندیهای فکری ،تفاوتها و اشتراکها  مفید باشد.در این میان روشنفکری مذهبی حلقه مفقوده ای است که مراد فرهادپور در نوشته ها و مصاحبه های خویش هیچ گونه اشاره ای به این جریان نکرده است.این جریان روشنفکری دارای اختلافات بنیادین با روشنفکری دینی است.این تمایز از اختلاف در مبانی فکری ،تحلیلی و رویکردهای سیاسی و اجتماعی ناشی می شود. (ادامه…)


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.