او خواب دید دارد در کنار ساحل، همراه با خدا قدم می زند روی آسمان، صحنه های از زندگی او صف کشیده بودند در همه آن صحنه ها، دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شود که یکی از آنها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود
هنگامی که آخرین صحنه جلوی چشمش آمد، دید که بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمی شود او متوجه شد که اتفاقاً در این صحنه، سخت ترین دوره زندگیش را از سر گذرانده است.
این موضوع او را ناراحت کرد و به خدا گفت:» خدایا! تو به من گفتی که در تمام طول این راه با من خواهی بود، ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم، فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی آورم که چطور درست لحظاتی که به تو احتیاج داشتم، تنهایم گذاشتی.»
خداوند فرمود:» من تو را دوست دارم هرگز ترکت نخواهم کرد. دوره امتحان و رنج، یعنی همان دوره ای که فقط رد یک جفت پا را میبینی، زمانی است که تو را در آغوش گرفته بودم!»
به انتخاب و ترجمه: پروین قائمی
منبع روزنامه همشهری
