بایگانیِ دستهٔ ‘تحلیل خبر’

آقای دکتر می شود ساکت بود!

2010/02/10

هشت ماه از انتخابات بحث انگیز 22 خرداد گذشته است هشت ماه است که خون جوانان این سرزمین با زمین سرد هم آغوش شده است هشت ماه است که پاک ترین و بهترین فزرندان این سرزمین در زندان های سرد تاریک در حال شکنجه و آزار هستند گزارش های مکرری از منابعی که علاقه ای به افشای نام خود ندارند از اعزام برخی از زندانیان نچندان سرشناس به بیمارستان های کشور به گوش می رسد که در برخی از موارد با شکستگی انگشتان دست یا کشیدن ناخن همراه بوده است بعد جناب آقای لاریجانی می فرمایند:

معترضين حتي با فرض اينكه حق با آن‌هاست، وقتي مي‌بينند كه انقلاب لطمه مي‌خورد بايد اينگونه اقدامات را رها كنند و اين وظيفه ديني و انقلابي اين افراد است. اغلب اين افراد در انقلاب سابقه داشته‌اند پس چرا وسيله‌اي شوند تا ضد انقلاب از آن‌ها استفاده كند. آنها بايد صف خود را از اين گروه جدا كنند. پيامبر هم مي‌گويد از جدال‌گري بپرهيزيد حتي اگر حق با شما باشد.

آقای لاریجانی
اگر بچه های خود شما فاطمه و سارا ، مرتضی و محمدرضا هم در زندان انگشتانشان خرد شده بود یا در زندان کهریزک به آنان تجاوز شده بود یا با وانتی که جلوی آن سپر آهنین بسته اند از روی بچه اتان رد می شدند باز چنین مهملاتی را می بافتید؟ و به خاطر نظام سکوت می کردید؟ اگر چونین می کردید که ننگ بر شما و اگر کاری جز آنچه که می گویید می کردید باز ننگ بر شما

آقای لاریجانی
نتیجه سکوت در مقابل شاهکار های شما در صدا و سیما چه شد؟ جز اینکه پرونده در مجلس بایگانی شد حال فراموش کردید و به نصیحت جناح ها مبادرت می ورزید؟ بگذارید به خاطر بیاورم گزارش تحقیق و تفحص مجلس ششم تنها از ۵ حساب بانکی صدا و سیما (از مجموع ۲۰۰ حساب بانکی) حاکی از تخلفات مالی به ارزش ۵۲۵۰ میلیارد ریال در این سازمان بود

آقای لاریجانی
30 سال است که هر انتقاد و هر اشکالی را با سر پوش مصلحت نظام و انقلاب از زیر سبیل های مبارکتان گذرانده اید 30 سال سند جنایت و خیانت و به ملک و ملت کافی نیست باز سکوت کنیم؟ سکوت کنیم که شما مهمل به هم ببافید؟ سکوت کنیم و حرف نزنیم که شما و همسنگرانتان با رشادت های جان برکف مال و ایمان و شرف مردم را در بازرهای چین معامله کنید؟ و در رسانه ملی بگویید ولایت فقیه اگر نزد یزید باشد باید از آن اطلاعت کرد؟

از چه حرف می زنید؟ برای که حرف می زنید؟ کدام انقلاب؟ کدام نظام ؟ کدام وظیفه دینی؟ بروید کمی تاریخ صدر اسلام را مطالعه کنید بعد بیایید این حرفهای صد من یک غاز را تحویل مردم بدهید
گویا سرطان مشایی در جان همه دولت مردان ما رخنه کرده است کجا پیامبر در مقابل استبداد دینی قریش سکوت کرد؟ کجا ابوذر غفاری در مقابل معاویه سکوت کرد؟ و کجا حضرت علی در مقابل نا مردان خاموش بود ؟ کمی کتاب بخوانید برای امروز و فرادیتان خوب است امروز قشر مقابل شما مردم بی سواد و عامی نیستند که بالای منبر می روید و حدیث «پیامبر در بیابان تنها می رفت» را نقل می کنید

آقای لاریجانی
هان؟ چه شد؟ حال چه شده است؟ مگر بحرانی وجود دارد؟ مگر مشکلی است؟ به شکر خدا در مدت سی سال یک کارخانه آدم سازی به راه انداخته اید که هر که داخل آن می شود هم وزن کم می کند هم آگاه می شود دیگر نگرانی شما برای چیست؟ چرا شلوارتان را سنگین کرده اید؟ شما که در هر بوق کرنایی فریاد زدید ریشه فتنه خشک شد آشوبگران 2000 نقر بیشتر نیستند

حال از شما سوال می کنم کدام منطق و کدام فلسفه می گوید که یک انسان از حقش به خاطر منافع یک نظام حکومتی باید صرف نظر کند؟

من به شما و همه هم سنگرانتان صمیمانه پیشنهاد دوستانه می کنم که کم تر حرف بزنید یا اصلاً حرف نزنید شما که آبرو و شرف خود را به مقامی و اندک سرمایه ای فروخته اید کمتر حرف بزنید و برای خشنودی برخی چونین یاوه گویی می کنید که انسان را به یاد ملجیک های پادشاهان قرن سوم و چهارم بیاندازد
ساکت باشید! هم برای آینده شما بهتر است و هم برای خاموش کردن جریان فتنه!!
حتماً نباید حرف زد حتماً نباید ابراز فضل کرد حتماً نباید دیگران را نصیحت کرد حتماً نباید دم تکان داد
به خدایی که شما آن را نمی شناسید اگر تا حال ساکت بودید و کمتر حرف می زدید کمتر آسیب می دیدید به جایی اینکه در وظعیت بحرانی کشور دم تکان دهید تا به سمتی برسید به فکر نویسندگانی باشید که انگشتانشان خرد شده است به فکر کسانی باشید که در زندان پناهی جز خدا ندارند
وای بر شما که بازی وحشتناکی را شروع کرده اید
وای بر شما که صدای ناله های جوانان را در زندان ها نشنیدید
وای بر شما که زجه مادران را در پای سجاده های غرق شده در اشک چشم را نشنیدید

مطمئن باشید که آینده به کام شما نخواهد بود کمتر حرف بزنید برایتان بهتر است

دور جدیدی از اعدام ها آغاز شد….

2010/01/28

سحر گاه امروز 2 تن از کسانی که به آنان برچسب محارب و بر انداز زده شده بود به نام های محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور به صورت مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده اشان اعدام شدند این در حالی است که تمام خبر گزاری ها به این موضوع پر اهمیت چندان پر رنگ نپرداخته اند و اغلب در حاشیه به آن اشاره کردند حتی وب سایت های مخالفین دولت نیز این موضوع را چندان بررسی و نقد نکردند و این در حالی است که به نقل از خبر گزاری جرس این دو تن پیش از رویدادهای 22 خرداد بازداشت شده بودند و احکام آنان به قول خود این آقایان در پي اغتشاشات و اقدامات ضدانقلابي و ساختارشكنانه ماه‌هاي اخير به خصوص در روز عاشورا، شعب دادگاه‌هاي انقلاب اسلامي تهران به اتهامات تعدادي از متهمان رسيدگي و 11 نفر را به اعدام محكوم كردند. و دو نفر از محکومان را اعدام نمودند

این واقعه تاسف بار و غیر انسانی را هیچگاه نمی شود توجیه و تاویل کرد هیچ انسانی به دلیل ایده و مرام و مسلکی که به آن ایمان دارد نباید اعدام شود و این آقایان که شرف و انسانیت خود را به ریالی فروخته اند و از علم قضا آن چه باید بدانند را نمی دانند و ریاست آنان به برخی از منسب ها جز به چاپلوسی گری و ایمان فروشی حاصل نشده است چگونه به خود اجازه می دهند که حکم قطع حیات یک انسان را صادر نمایند آیا به راستی نمی دانند که فردا همیشه آنگونه که اینان می پندارند نیست و فردا خیلی چیز ها عوض خواهد شد و باید در دادگاهی پاسخ دهند و انگاه صدای لابه و زاریشان گوش فلک را پاره خواهد کرد؟

در همین رابطه سایت جرس نقل می کند که خانم ستوده وکیل آرش رحمانی پور نیز در رابطه با محکومیت وی پیشتر گفته بود که  »حقایق بسیار تکان دهنده ای در پرونده آقای رحمانی پور وجود دارد. اول اینکه ایشان در فروردین ماه بازداشت شده اند و هیچ ربطی به انتخابات و وقایع بعد از انتخابات ندارند. از سوی دیگر هنگام بازداشت ایشان ، رعب و وحشت زیادی ایجاد کرده و حتی خواهر باردار ایشان را نیز بازداشت و پس از چند روز آزاد کرده اند؛هر چند متاسفانه خواهر ایشان به دلیل رعب و وحشتی که ایجاد شده بود کودک خود را از دست داده است.» وی همچنین تاکید دارد:  «رحمانی پور با توجه به وعده هایی که درباره آزادی و تخفیف در مجازات در صورت اعتراف و همکاری با ماموران ، به او داده بودند به کارهای نکرده اعتراف کرده است.»

اگر از این درد امروز مومنی خون گریه کند و انسانی از بغض حبس در گلویش جان خویش را از دست بدهد چندان نباید تعجب کرد

آغاز اعدام ها گسترده

اعدام این دو نفر و حکم آن 9 نفر دیگر صرفاً برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه می باشد و با توجه به اینکه نظام به اصطلاح اسلام ایران ترسی از اعدام های گسترده ندارد و اگر زمینه و شرایط جامعه به سان سال 67 بود امروز نیز با اعدام های گسترده مواجه بودیم حال دولت بر آن است که این اعدام ها را به صورت آرام آرام و برای عدم ایجاد تشنج در جامعه به صورت پراکنده و مقطع ادامه دهد از اینرو توقع و انتظار از سازمان های حقوق بشر و NGO ها و دیگر رسانه های مخالف دولت بیشتر می شود و نیاز به اطلاع رسانی و مقابله با چنین احکام قرون وسطایی و قدرت طلبانه ای را ایجاب می نماید

فراموش نباید کرد این اشخاص در دادگاه هایی نمایشی و با شرایط غیر انسانی با وعده ها و فشارهای شدید بر خودشان و خانواده اشان و بدون وکیل تاکید می کنم بدون وکیل محاکمه شده اند احکام بر آمده از چنین دادگاه هایی به اندازه ذره خردلی ارزش نخواهد داشت و وجاهت قانونی نداشته و برخلاف قانون اساسی ایران می باشد و اینان به قتل رسیده اند نه اینکه برای خدا و مصلحت نظام و … اعدام شدند!!!

جور چین ترور دکتر علیمحمدی

2010/01/13

در ابتدا با نهایت تاسف در گذشت آقای دکتر مسعودعلیمحمدی را به خانواده ایشان و تمام اساتید دانشگاه و مردم عزیز ایران تسلیت عرض می نمایم

بعد از ترور استاد دانشگاه ایران خبر های ضد و نقیضی از عاملان و مسببین این حادثه در اختیار مردم قرار گرفته است که شاید در کنار هم قرار دادن این اخبار کمی قابل توجه باشد

ابتدا سخن گوی وزیر امور خارجه و برخی از خبر گزاری های رسمی ایران اعلام نمودند که آقای علیمحمدی دانشمند ارشد هسته ای بوده است و در مقابل سایت های آفتاب و اطلاع رسانی دولت این مهم را رد کردند و اعلام نمودند «به نظر می‌رسد که وی دانشمند هسته‌ای نبوده و در فیزیک شاخه‌ی ذرات بنیادی تحقیقات علمی می‌کرده است. « و «همچنین برخی شایعات مربوط به رابطه استخدامی ایشان با سازمان انرژی اتمی ایران قویا تکذیب می گردد» از طرفی سایت برنا با ارائه مستنداتی سعی در متهم نمودن وزارت اطلاعات اسراییل موساد نموده است و خبر گزاری مهر این قضیه را از قول آقای مهمان پرست به آمریکا و اسراییل نسبت داده است و با اظهار نظری عجیب به جای ابراز تاسف از حذف چنین چهره های بزرگی از کشور و غیر قابل جبران بودن این مهم گفته است:« اینگونه اقدامات تروریستی و حذف ظاهری دانشمندان کشور به طور قطع فرآیند علمی و تکنولوژی را مانع نشده بلکه آن را سرعت خواهد بخشید»

از طرفی سایت برنا در خبری دیگر اعلام کرده که آقای علی محمدی هفته گذشته به دلیل وقایع پس از انتخابات وی از نمایندگان تشکل های دانشجویی در خواست تشکیل جلسه ای داد و اولین جمله وی در این جلسه این بود که «ما به عنوان کسانی که به نظام و انقلاب معتقد هستیم، فعالیت می کنیم و تلاش ما  بایدبر طرف کردن اختلافات باشد».

از همه این اخبار گذشته نامه دوست صمیمی او آقای احمد شیرزاد بسیار تکان دهنده و قابل تامل است نامه ای که شاید آخرین پازل جورچین ترور باشد آقای احمد شیرزاد درباره وی می گوید:»زمینه‌های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته‌ای کرده باشد نمی‌توان او را دانشمند هسته‌ای نامید.
در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح‌طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می‌کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح‌طلبان حمایت می کرد. در آن دوره‌هایی که انتقال پیام‌ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک‌های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی 25 خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح‌طلبان پخش می‌شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن‌ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن‌ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب‌شان نیز با آن ها همراه است.»

همچنین بیانیه ای از طرف شاگردان ایشان و فایلی صوتی از سخنرانی اخیر ایشان در مورد اتفاقات پس از انتخابات و راههای برون رفت از این بحران توسط شاگردان ایشان منتشر شده است لازم به ذکر است که استاد مرحوم اولین کسی بوده است که به سرکوب و رفتار با دانشجویان در کوی دانشگاه اعتراض نموده و طی نامه ای که به امضاء تنی چند از اساتید دیگر دانشگاه رسیده بود از ریاست دانشگاه خواستار پی گیری موضوع شده بود

و در بیانیه هیئت دولت در آخرین سطور آمده است که:»دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي كشور با استفاده از تمامي امكانات خود و به صورت گسترده در تلاش هستند تا ضمن شناسايي و بازداشت عامل و عاملان اين جنايت، حاميان خارجي آنان را در نزد افكار عمومي جهان رسوا كنند.«

فکر نمی کنم چندان نیاز به توضیح و تفسیر باشد و چندان هوش بلند پروازانه ای نمی خواهد تا بفهمد که چه شده است.و تنها باید تاسف خورد برای جاهلانی که حتی نمی دانند فرق فیزیک هسته ای با فیزیک ذرات بنیادی چیست. جاهلانی که خون مردم بی دفاع و اندیشمند ایران را بر سنگ فرش خیابانها نقاشی می کنند و آیا می دانند آینده برای آنان چه تدبیر کرده است امروز عاقبت روزی است که جاهلانی چون علم الهدی آن را آفریده اند به فرض و به فرض محال که گروه های تروریستی و اطلاعاتی آمریکا و اسراییل مسبب حادثه باشند به فرض که منافقین دست در گرو کار داشتند ولی چه کسی آنان را به جنگ تشویق نمود؟ چه کسی بر بالای منبر فریاد کرد که ای مردم جنگ است!! جنگ

و سوال آخرم این است که اگر آمریکا و اسراییل نبودند چه کسی منسوب به این کینه ورزی ها و جنایت ها می شد؟؟؟

کروبی، موسوی، خاتمی، خائن؟! یا عاقل!

2010/01/12

بعد از انتخابات جنجال بر انگیز ایران و اتفاقاتی که گوش جهان از ولوله آن پر شده است بسیاری از روشنفکران و بزرگان عرصه سیاست راهشان را از بقیه سران جدا کردند و به سوی مردم معترض روانه شدند در این میان سه تن از شخصیت های شناخته شده سیاسی ابران که هر یک در زمانی زمام دار بخشی از نهاد اجرایی کشور بودند سر دسته این گروه قرار گرفتند و در معرض بزرگترین اتهام ها و هتاکی ها از سوی سران دولت قرار گرفتند امروز بعد از گذشته 7 ماه بسیاری از مردم که البته اکثریت آنان را دوستان و عزیزان ما در خارج از کشور و بخشی از تندروهای داخل تشکیل می دهند به این سه شخص با گوشه چشم نگاه می کنند آنان را اشخاصی بر آمده از دل حکومت می دانند که در پی بقا نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و از موج سبز ایران عقب مانده اند شاید درست بگویند! اما چند نکته قابل تامل در این میان است که هیچ گاه هیچ کدام از دوستان بدان توجه نکردند

پس از انقلاب ایران (قریب به چند ماه) برخی از اعتراضات نسبت برخی از رفتارهای خودسرانه و سلیقه ای شروع شد که باعث حذف چندین تن از بزرگان سیاست از انقلاب ایران شد و رفته رفته انقلاب رو به سمت غیر حرفه ای شدن پا نهاد در این میان گروه های اپوزسیون در داخل ایران بسیار شکل گرفتند و بسیار فعالیت کردند که از بزرگترین اینان به گروههای مجاهدین خلق و کومله می توان اشاره کرد ولی پس از سرنگونی و حذف زود بهنگام این مخالفین عملاً سال های سال جریان اپوزسیون در داخل ایران از شکل و جریان افتاد تا بعد از دوران آقای رفسنجانی شکل جدیدی از مبارزه که تداعی کننده مبارزات مشروطه بود جان گرفت و دوره جدیدی از اصلاح طلبی در کشور آغاز شد که سعی در بالا بردن ظرفیت های اجتماعی و سیاسی جامعه  کرد -که ثمره آن را امروز به خوبی می توان مشاهده کرد- ولی سوال اصلی اینجاست که در این مدت زمانی که همه گروه های مخالف سرکوب شدند چه نهاد و گروهی در داخل ایران تاکید می نمایم در داخل ایران شروع به فعالیت نمود؟ آیا بعد از انتخابات سال 84 که حذب اعتماد ملی تشکیل و شروع به فعالیت کرد و انتقادات سر سختی به دولت می کرد چه گروه و حذب دیگری در داخل ایران فریاد عدالت خواهی سر می داد؟؟

بعد از انتخابات و در شرایط خفقان مطلقی که به کشور حاکم بود آیا جز این سه تن به یاری مردم شتافتند؟ آیا نباید کمی بیشتر و بازتر به جریانات سیاسی نگاه کرد؟ آیا جریان اپوزوسیون تشکیل شده در داخل ایران امروز توانایی مقابله با سد بزرگ و مستحکم رهبری که از تمام ادوات نظامی ومالی برخوردار است، امکان پذیز است؟ جدا از تفکرات ناسیونالیستی و خوش باورانه آیا جنبش سبز توانه مقابله با حکومت ایران با نگرش رادیکال و بر اندازانه را دارد؟ واگر دارد برای رسیدن به هدف خود باید تاوان چه پیامدهای را بدهد؟ آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟

اخیراً در بیانیه ای که مهندس موسوی و پس از آن نامه ای که آقای کروبی و خاتمی به سمع حضور رسانیدن ممکن است برخی از مطالب بیان شده به مزاج برخی از دوستان و هموطنان عزیز خوش نیایید و باعث شود هر چه بیشتر از پیش به آقایان و عزیزان بدبین شوند این درست است که امروز همه ما داغ دار درد بزرگ استبداد هستیم این درست است که سینه برادران و خواهران ما آرامگاه گلوله های داغ و سربی استبداد گشته است این درست است که جای تیغ تیز شکنجه و تجاوز جان جامعه ایران را چاک چاک کرده است ولی در این شرایط است که نقش جامعه متفکر خود نمایی می کند و تفاوت خود را با نظام ره گم کرده نمایان می سازد و خود را به حاکمیت تحمیل می نماید این بر همگان واضح است که عامل اصلی آن جنایت کیست و که باید پاسخ خون به ناحق ریخته مردم را بدهد و بر همگان روشن است که متهم ردیف اول کهریزک کیست و آیا این همچیز که همگان بر وقوع آن آگاهند را این آقایان ( موسوی کروبی و خاتمی ) نمی دانند؟ اگر بنا به سکوت و جانب داری از رهبری و حفظ نظام بود که این همه نامه و بیانیه برای چه بود می شد به مانند آقای محسن رضایی عمل نمود می شد به مانند آقای رفسنجانی حواله متقلبین را به خداوند واگذار نمود و کنار کشید

ولی امروز و شرایط فعلی ایران ایجاب می نماید که مردم آهسته آهسته به جلو حرکت کنند و مطالبات جنبش را مدیریت نمایند و در راستای قانون با حکومت برخورد کنند این حرف برای خیلی از دوستان و عزیزان گران می آید که کاملا ً طبیعی است ولی زمانی که حکومت و دولت توان اجرای قانون مصوب شده از طرف خود را ندارد بزرگترین بحران در درون حاکمیت رخ داده است و پاشنه آشیل حکومت و بهترین نقطه استراتژیک برای پیش برد اهداف، همان قانون است حال برای گام نهادن در این راه آقایان مجبور می شوند که برخی از مفاد قانون اساسی را نیز پذیرا باشند این شرط عقل است آری می شود سینه چاک کرد و کفن پوشید و به خیابان زد آری می شود داستان سال 60 را مجدداً تکرار کرد و زمینه را برای سرکوب آقایان راحت تر فراهم نمود دولت ایران هیچ ابایی از کشتار دسته جمعی و تکرار جنایت های قبلی خود ندارد و اگر آقای خاتمی تمام شعار های رادیکال و رفتار مردم را در روز عاشورا به عده ای خاص نسبت می دهد سعی دارد تا به عنوان یکی از سه میکروفن روشن مانده در داخل کشور امنیت و جان مردم را در داخل کشور حفظ نماید اینکه آقای کروبی در نامه خود به پایبندی خود به ولی فقیه اشاره می کند تنها رفتاری استراتژیک و سیاسی است و خفقان موجود در ایران آن را ایجاب می نماید

آیا اگر آقای خاتمی در خارج از ایران بود باز اینگونه سخن می گفت ؟

به خاطر دارم که چندین سال قبل در سالگرد شریعتی در حسینیه ارشاد آقای حسن یوسفی اشکوری که تازه چند ماه بود از زندان آزاد شده بود مشغول سخنرانی در باره نقش شریعتی در بیداری فکری جامعه زمان خویش بود عده ای از حضار اسیر احساس شدند و بر علیه حکومت شعار دادند آقای اشکوری خیلی جدی و موکد از رفتار مردم گله نمودند و فرمودند: تازه از زندان آزاد شده ام و علاقه ندارم که مجدداً به زندان برگردم اجازه دهید حرفم را تمام کنم حال این شخص را می توان خائن خطاب کرد؟

عقل محوری و حرکت آرام لازمه پیشبرد اهداف جنبش سبز است به جای آنکه زود تصمیم بگیریم و زود سینه چاک کنیم باید کمی تحمل نماییم و به کسانی که از خودشان و خانواده اشان گذشته اند اعتماد کنیم و کمی تعصبات و نگرش های دور و نزدیکمان را که بسیاری از آنان حاصل تبلیغ شیپور ناکوک نا آگاهی دولت و ابر دولتیان است را دور بریزیم و دنیا را از چشم داخل ایران و شرایط خوف بار و سیاه داخل ببینیم
و به آقایان روشنفکر مآب و متوهم شده که از پشت تریبون های دور از دست رس فریاد آزادی خواهانه می زنند بگویم که احمد زیدآبادی سکوت کرد و از آزادی هیچ چیز نسرود سکوت کرد و بر قامت خبرهای ریز و درشت و عاشورای خونین چیزی تحلیل نکرد ولی اوست که به حق در زندان و در میان دیوارهای بلند وسیاه که حتی نور بدان فرو آمدن را جایز نمی شمارد، بلند ترین و رساترین فریاد آزادی خواهی را سر داده است فریادی که خواب از سر دولتیان ربوده است اگر مردید و اگر وطن دوست هستید و آزادی خواه سلول کناری او برای شما نیز جا دارد

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار      که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

قاضی مرتضوی، سعید امامی دیگر؟

2010/01/11

دیروز در صحن علنی مجلس گزارشی از وقایع بعد از انتخابات قرائت شد همانگونه که انتظار می رفت یک گزارش سانسور شده و دستچین شده به نحوی که نه سیخ بسوزد و نه کباب و به مراد دل آقایان بالاسری خوش بیاید به استماع مردم و نمایندگان رسید در این گزارش مجلس سعی نموده بود که گزارش را به نحوی تنظیم نماید که اولاً دستگاه حکومتی ایران زیر سوال نرود و تمامی اتفاقات بعد از انتخابات -که گویا تنها به داستان کهریزک ختم می شود-  به گونه ای چیده شود که تنها به یک اشتباه سلیقه ای از سوی یک نفر -که از قضا منفورترین شخص قضایی ایران است- نسبت داده شود و در آخر هم تقصیر و گناه همه این اتفاقات به گردن آقایان موسوی ، کروبی و خاتمی بی افتاد و دلیل اصلی و عامل اصلی قضایا اینان معرفی شوند این گزارش دو هدفی کلی را شامل می شود :

1- آماده سازی فضا برای حذف و سرکوب جناح اصلاح طلب به صورت رسمی و قانونی

2- معرفی عامل حوادث کهریزک از سران دولت برای خاموش شدن اعتراض مردمی و ساکت نمودن درد شک و تردیدی که میان برخی از طرفداران حکومت وجناح اصول گر رخ نموده است

ولی آیا حکومت برای ساکت کردن مردم و به نوعی دادن امتیاز به معترضان به جای احمدی نژاد، قاضی مرتضوی را قربانی کرد؟

مسلماً که نه حکومت قصد امتیاز دهی به معنرضان را ندارد و سرکوب را بهتر از مذاکره می داند و این بازی تازه ای است که امروز به نمایش در آمده است تا شاید آب سردی بر اعتراضات مردمی و راضی نمودن طرفداران در شک افتاده!! باشد به حتم در روزهای آینده عده ای در مقابل دوربین های صدا و سیما حاضر می شوند و به عنوان عاملان خرده پای جنایت کهریزک معرفی می شوند و با حکم های به مانند دزدیدن جاسویچی معترضان محاکمه می شوند و پرونده کهریزک بسته خواهد شد ولی جناب اقای مرتضوی که نور چشمی بعضی از بزرگان است در این داستان با بقیه کمی متفاوت است چون ایشان نه مهره ای است که بشود به این راحتی سرش را زیر اب کرد نه حکومت علاقه ای به قربانی کردن شخصی  دارد که به خاطرش زمانی رابطه دیپلماسی خود را با کشور کانادا به چالش کشیده است به حتم ایران بعد از سعید امامی قربانی سیاسی دیگری را به خود نخواهد دید ولی محتمل است که با حکمی کوچک و البته قابل بخشش در آینده مواجه شود اگر به خاطر داشته باشدی سعید عسگر کسی که سعید حجاریان را ترور کرد به 15 سال حبس محکوم شد ولی بعد از مدت یک سال از زندان آزاد شد او یک مهره درجه چندم نظام بود ولی آقای مرتضوی جزء کسانی است که خوب از اوضاع نابسامان حکومتی مطلع است و اصولاً مهره خطرناکی برای حذف کردن است

این داستان نیز بگزرد ولی سوال این است که:

آیا زمانی که شخصی به سرطانی لاعلاج دچار شده است کت و شلواری سفید و کراوات قرمز درمانش خواهد کرد؟

ایا اصلاح صورت و پریشان کردن مویش دردش را تسکین می دهد ؟

آیا امروز نباید به دنبال درمان این غده سرطانی باشیم ؟

آیا درد این کشور با رفتن مرتضوی ها و اژه ای ها و لاریجانی ها درمان می شود؟

چندان که گفتم غم با طبیبان           درمان نکردند مسکین غریبان

آن گل که هر دم در دست بادیست       گو شرم بادش از عندلیبان

تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

2010/01/10

بیانات رهبر جمهوری اسلامی ایران در روزی به سمع مردم رسید که توقعات و انتظارات از رهبر ایران برای چاره اندیشی و حل بحران بسیار بالا رفته بود از طرفی بیانیه هوشمندانه جناب آقای مهندس میرحسین موسوی امیدها را در دل صد چندان کرده بود ولی آنچه دیروز مردم با آن روبرو شدند با آنچه که در نظر داشتند بسی متفاوت بود از بیانات اخیر رهبر ایران چند نکته قابل استخراج است که به راحتی می توان درک نمود که مشی فکری و سیاست ایشان در قبال وقایع اخیر چیست و ایشان و حکومت ایران هرگز عقب نخواهند نشست:

1- کدامین مردم؟ کدامین دشمن ؟

رهبرایران در طی سخنرانی کوتاه و مختصری که برای علاقه مندان و دوستداران خود قرائت نمودند 17 بار از کلمه دشمن 16 بار از کلمه مردم و 15 بار از کلمه ملت استفاده نمودند این پافشاری بر مردم و ملت که در یک سخنرانی کوتاه 31 بار تکرار می شود  تنها به دلیل عدم مشروعیت دولت است از طرفی دولت برای پیش برد اهداف و سرکوب های گسترده نیاز به حمایت مردمی دارد برای این مجبور است که به مانند همیشه با ایجاد و خلق دشمن مجازی مردم را برای فاز جدید از سرکوب ها آماده نماید اما مردم ایران را کدام کشور و برای چه تهدید می کند که این همه بر آن پافشاری می شود کشوری که هر آن در حال انفجار است کشوری که از لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی دچار بحران شده است دشمن خارجی نمی خواهد ((از ماست که بر ماست)) اگر چشمی هم به سوی این کشور چپ شده است از ناکار آمدی سران و رجال سیاسی ایران است نه عده ای دلسوز که تنها دل به اصلاح این حکومت بسته اند

میان عاشق و معشوع هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز

2-تردید !!

نکته دیگری که از بیانات رهبر ایران می توان برداشت کرد اشاره ایشان به داستان عمار یاسر است و اینکه زمان حضرت علی میان برخی از لشگریان ایشان تردید و شک ایجاد شده بود با توجه به اینکه در پایان این روایت، مقام رهبری داستان را به خود و حکومت فعلی ایران نسبت دادند می توان به خوبی دریافت که عده کثیری از علاقه مندان و طرفداران رهبر و حکومت دچار تردید شده اند و با توجه به  اظهارات مقامات اخیر امنیتی و قضایی و دستور رهبربه اجرای قاطع قانون احتمال اعدامهای گسترده و دستگیری سران جنبش سبز بالا می رود و این حرف ها و نصیحت ها تنها برای آماده سازی و تبلیغ اذهان عمومی است؛ به نظر می رسد فاز جدید از برخورد با معترضان در حال اجرا می باشد که دستگیری های گسترده و برخوردهای شدید تر نوید آن را می دهد که این بار با برچسب قانون همراه است و یاد آور سالهای 60 و 67 ایران خواهد بود

3- عقب نشینی ، هرگز

و در نهایت با توجه به پافشاری ایشان به حضور دشمن و تایید سرکوب های روز عاشورا و سناریوی هتک حرمت به امام حسین وترقیب طرفداران به دوری از شک و تردید، بازگشت و یا تامین بخشی از نیازها و خواسته های معترضان امکان پذیر نمی باشد رهبر ایران موج بر خواسته از دل مردم را به توطئه بیگانگان برای بر اندازی نسبت می دهد ومعترضان را مفسد فی الارض می خواند و برخورد قاطع قوای سه گانه را خواستار می شود و کشته شدن مردم و حمله به دفاتر آیات معظم و انجام عملیات تروریستی و زیر گرفتن مردم با ماشین نیروی انتظامی را به اشخاص تندرو افراطی نسبت می دهد و پدرانه نصیحت می نمایند که با کار بی رویه بهانه به دشمن ندهید از طرفی نمایندگان ایشان در طی این چند ماهه سناریو تازه ای از هتک حرمت به عکس آیت الله خمینی ، روز عاشورا و قرآن را برای مردم ترتیب داده اند و اذهان عمومی را به سمتی سوق داده اند که مردم منتظر برخورد قاطع قوه قضایی با عاملان حوادث هستند و تا همین حالا بین جناح طرفدار حکومت شک و تردید رخنه کرده است؛ عقب نشینی حکومت باعث ریزش طرفداران و جان گرفتن جنبش سبز و بیان خواسته های دیگر از حکومت خواهد شد عقب نشینی و دادن امتیاز به مردم به مانند یک فروپاشی بزرگ برای نظام جمهوری اسلامی است متاسفانه جمهوری اسلامی تمامی پل های پشت سر خویش را خراب کرده است و تنها راه پیش رویش یا سرکوب معترضان است یا تن دادن به خواسته های معترضان که امروز از ابطال انتخابات فرا تر رفته است و هزینه های سنگینی را برای نظام حاکم در پی خواهد داشت

آیا کمی تامل نباید؟

2010/01/08

بعد از آنکه مقاله استاد بزرگ آقای حسن یوسفی اشکوری را خواندم و حرفهای بسیاری ازدوستان خارج از کشور و داخل را شنیدم تنها و تنها به این موضوع عمیق شدم که آیا نباید کمی بیشتر تامل کرد، نباید کمی صبر کرد، نباید لحظه ای ایستاد و دید برای رسیدن به هدف در حال از دست دادن چه چیز هایی هستیم باور کنید که خیلی از کسانی که امروز سکوت کرده اند و آهسته آهسته گام بر می دارند بسیار و بسیار ابوذر انقلابی را می شناسند بسیار آگاهند که علی لحظه سکوت نمی کرد و ثانیه حاظر نبود که مماشات کند ولی آیا امروز نباید کمی بیشتر تامل کرد؟

بسیاری از دوستانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و بامن  سخن می گفتند من را خائن و طرفدار حکومت می خواندند و از اینکه چرا فریاد نمی زنم و از کشته شدن هموطنانم کفن پوش به خیابان ها نمی آیم و خود را مقابل گلوله قرار نمی دهم شکایت می کنند ولی آنان چه می دانستند که ما همگان از دیدن دوستانی که در مقابل چشمانمان پرپر می شوند چه میکشیم چه می دانستند زمانی که پیکر خونین برادر شهیدمان را بر دوش می کشیم حتی گریه نمی توانیم بکنیم این بغضی که گلوی ما را سخت می فشارد بیشتر از آنکه مرا انقلابی تر کند متفکر تر می کند امروز بیشتر احساس می نمایم باید آرام آرام جلو رفت نباید خیلی رادیکال بود نباید خیلی ساختار شکنی کرد به قول آقای سحابی این دولت باید برود حکومت هم باید برود ولی آهسته آهسته و آرام آرام

نقل است که آقای سنجابی بسیار انسان متعادلی بودند و بسیار با دانشجویانی که تندروی می کردند برخورد می کردند حال باید دید چه شده است که همه روشنفکران و بزرگان سیاسی و اجتماعی این کشور مردم را به عدم خشونت تبلیغ می نمایند شاید باید بیشتر تامل کرد

امروز بسیاری از دوستان که داغ استبداد را بر سینه دارند کسانی را که مردم را به تعادل دعوت می نمایند را خائن می نامند و عجیبا که دولتیان نیز آنان را محارب و… می خوانند

دوستان عزیز به یاد داشته باشید که عاقبت انقلابیون چی شد ! به یاد داشته باشید که سر گذشته آقای خلخالی (که تند رو تر از او را من نمی شناسم) چه شد فراموش نکنید که این تندروی ها باعث انقلاب فرهنگی شد این تند روی ها به گروگان گیری سفارت آمریکا منجر شد و بسیاری اتفاقات نا خرسند که ایران را امروز در این بحران بزرگ قرار داده است

امروزهمین خشونتی که هرگز آن را نباید به مردمی که تنها برای یک راهپیمایی ساده در روز عاشورا به خیابان آمده بودند و چنین وحشیانه مورد ضرب و شتم نیروهای انتظامی  قرار گرفته اند نسبت داد باعث شده است که چند تن از همین هموطنان عزیز در معرض اعدام قرارگیرند نباید ساکت بود و نمی شود که ساکت بود ولی نباید بدون اندیشه حرکت کرد

به قول آقای سحابی تحمل کردن و آهسته حرکت کردن و پیشرفت تدریجی از گلوله خوردن سخت تر است

بیاییم به جای اینکه همدیگر را محاکمه کنیم و برای یکدیگر نامه بنگاریم و بی دلیل انقلابی شویم کمی بیشتر تامل کنیم

امروز فقط و فقط باید به این جمله شریعتی که آقای اشکوری در مقاله خود به آن اشاره کردند فکر کرد

«شریعتی می گفت در تحولات اجتماعی نباید دنبال « کوتاه ترین راه » بود بلکه « مطمئن ترین راه » مطلوب است، هر چند طولانی باشد. خصلت مبارزات دموکراتیک چنین است.»


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.