در جنجال های انقلاب و آغاز روشن فکری دینی بعضی از آقایان که خوب موج سواری می دانستند بر اریکه قایق عالمان این کشور سوار شدند و بعد از چندی که آنان باید از جامعه حذف می شدند بر سر کار آمدند و عاقبتش را امرو شاهدیم من این آقایان را که جاهلان تاریخ می نامم به خیال خود در زمانی توانستند برای خود مشروعیت کسب کنند و با تخریب عده ای سعی در خرید آبرویی برای خود کردند آبرویی که تاریخ وام دار آن نخواهد بود ولی سوال اصلی این است که آیا نقد یک روشنفکر – روشنفکری که بزرگان فلسفه و دانش دنیا حامی آن بودند- باید به گونه علمی صورت گیرد یا از روی تحولات شکم و فشارهای روحی یا درونی؟
برخی از اظهار نظر های آقای مطهری بسیار مشکوک و شاید تاسف بار است و همچنین می تواند برخی از اتفاقات را به برخی از جریان ها ربط داد من در اینجا سعی ندارم کسی یا گروهی را متهم به اقدامی نمایم ولی مطالب بسیار قابل تامل است
در این بخش مقاله ای را که دوست عزیز آقای پویا به نگارش در آورده اند در باره بعضی از تفکرات!! آقای مطهری راجع به دکتر شریعتی و حرف هایی که بعضی از آنان بسیار درد آور است را مطالعه می نمایید
حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود (2) سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام “محمد خاتم پیامبران” منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: “برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم…”(3) دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.” مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد”(4)
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. «چرا جلوی اسم محمد «حضرت» و «ص» نگذاشته ؟(5) مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:» چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد.»(6)
شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی «مخروط جامعه شناسی» همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود(7)
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:» ایشان (مطهری) زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید: «روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای … را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای … به مرحوم مطهری می گفتند: «بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای … پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد». من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:»این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است»(8)
با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.(9) در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: «پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! (اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است) اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: «حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟»(10)
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب»بار دیگر شریعتی» می نویسد:» یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید: «نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید(11)
جعفری می گوید:»خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.(12)
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید!(13)
پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی
«صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است».(استاد شهید به روایت اسناد – ص ۲۱۷)
«اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است (اشاره به فرقه سازی بابیه). در نوشته های مرحوم (شریعتی) بذر این انشعاب شوم وجود دارد»( سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷)
«این جزوه (اشاره به اسلام شناسی ارشاد) مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!»(استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴)
«به نظر من این جزوه (اسلام شناسی ارشاد) چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد».(مطهری و روشنفکران ص ۴۲)
«این جزوه (حسین وارث آدم) نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد.»(یادداشت های مطهری ص ۲۱۸)
«من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد»(اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده) (طرحی از یک زندگی ج ۲ نقل از علی ابادی. یکی از ۳ نفر اعضای موسسین ارشاد)
اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظرهایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نویسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید: «پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد»(14)
شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.
پس از شهادت
باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم. دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
» نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم..»(15)
. مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:
» اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او (شریعتی) بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص(شریعتی) اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم…»(16)
در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی از توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:» و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می آورد»(17)
شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:
کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود
دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود
پ.ن :
1- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمی شود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه, متعهد, مسئول و انسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند, روشنفکر پیشکش!
2- خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد 6/2/1378 ص5
3- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص 280 بخوانید.
4- «مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما 331
5- شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای گذاشت.
6- خاطرات من از شهید مطهری,علی دوانی ص 48
7- مجموعه آثار 1. ص143
8- شریعتی در آیینه ی خاطرات. ش لامعی ص 46
9- پوران شریعت رضوی طرحی از یک زندگی ج 2ص 229
10- نشریه ارشاد شماره 15 ص 107
11- یاس نو. 2 تیر 1382
12- شریعتی آنگونه که من شناختم ص72
13- همان
14- انقلاب اسلامی در ایران ص 115و116
15- طرحی از یک زندگی ص 301
16- سیری در زندگانی استاد مطهری ص 82
17- طرحی از یک زندگی ج2 ص313
منبع : شرقیان
برچسبها: جاهلان تاریخ, دکتر علی شریعتی
2010/01/24 در 8:51 ب.ظ. |
روضه ی مارکسیستی
افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش
از نظر دینی و اسلامی صفر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زیاد مهم نیست که این آدمها چه میگویند، مهم عطر نفسهای این بزرگ مرد است که در تاریخ پیچیده
2010/01/25 در 7:37 ق.ظ. |
تكفير پديده جديدي نيست ريشه در تاريخ دارد مسيح را هم فريسيان ( روحانيان يهودي ) مسلوبش كردند و شريعتي اگر مومن راستين باشد جبرا بايد فكرش و خودش مسلوب همين جبر تاريخي توحيدي باشد وگر نه شريعتي نيست چرا كه به حكم قران اينان يكي از ضلهاي همان تثليث شوم هستند و اينكه در سفر حج نماز نميخواند چه بگويم مرحوم آل احمد پس از بيست سال بي ديني در گام نخست سفر حج در فرودگاه نمازش را به جا مي آورد و آن وقت مردي كه تمام وجودش و آبرويش را در پاي اسلام زبح كرده از دو ركعت نماز دريغ بدارد و هاكذا ……..
2010/01/25 در 8:51 ق.ظ. |
به عنوان كسي كه شريعتي را بسيار بيشتر از مطهري دوست دارم و زياد مي خوانم اش و پيش از اين نوشته هم از جريانات بين استاد مطهري و دكتر شريعتي آگاه بودم به عرض مي رسانم كه پيش از هرچيز، شريعتي و مطهري مديون هم هستند و هرآنچه مشكل و اختلاف كه بين ايندو پديد آمد هرگز دستاويزي براي نفي يكي و اثبات ديگري نيست. تعداد زيادي از انديشمندان تاريخ را مي شناسم كه ابتدا با كسي به لحاظ فكري نزديك بوده اند و پس از مدتي با هم مشكل پيدا كرده اند. اما مگر نه اين است كه خود يك انديشمند اصيل اولين كسي ست كه به نقد و تعريض معتقد است؟ پس خواهشمندم تفاوت ها و اختلافات شريعتي و مطهري را در حد دعواهاي خاله زنك بازي امروزي مان پائئين نياوريد و خاطرتان باشد كه در همين تفاوت هاست كه انديشه ها زنده مي مانند و رشد مي كنند.
2010/01/25 در 3:43 ب.ظ. |
عجبا !!
بله نقد علمی خوب است این را هر کسی می داند ولی بعد از خواندن آرا مطهری نقد علمی را هم خوب درک کردیم !!!
روضه مارکسیستی نقد علمی است !!
نماز نخواندن شریعتی نقد علمی است!!!
مرگ ایشان را فتنه خدا بدانید نقد علمی است!!!
می خواهم بدانم آقای مطهری چه زمانی نقد علمی کرده که این دومیش باشد!!
چندی پیش کتابی از آقای مطهری می خواندم در رابه به زن نمی دانم لزوم نقد زن و تحلیل آن در اسلام چه ربطی به آمریکا و اسرائیل داشت که ایشان به کرات در رد این دو حکومت اظهار نظر می کرد!!!
مهملات را کسی دیگر می گوید ما محکوم به (( خاله زنک بازی!!!!)) می شویم
از نظر من شخصیات ایشان مشخص است
کسی که بعد از مرگ کسی پشت او لجن پراکنی میکند مشخص است کیست
ایشان اعدام های اول انقلاب را دید و سکوت کرد
ایشان مشخص است کیست و شریعتی مشخص است کیست
مطهری کسی نبود که شریعتی از وی استفاده کرده باشد
اگر بیشتر با ایشان آشنا شوید و بیشتر از این جاهلان بدانید خواهید دانست که ایشان که بوده است
آنچه شرط بلاغت بود ما گفتیم تاریخ در مورد آن جاهل تاریخ و شریعتی قضاوت خواهد کرد
2010/01/25 در 8:46 ب.ظ. |
نیدونم چی بگم ولی من عاشق دکتر شریعتی هستم وبا این حرفاتون نظرم درمورد دکتر مطهری تغییر کرده. من درمورد این مسائل چیزی نمیدونستم ممنون از مطالبتون
یاد دکتر شریعتی گرامی و راهش پررهرو باد
2010/01/26 در 12:22 ق.ظ. |
دوست عزیز آقای مطهری دکترا نداشته است
تحصیلات ایشان عبارتند از:
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است
2010/01/26 در 5:03 ب.ظ. |
در مورد شریعتی متاسفانه دروغ پراکنی های بسیاری میشود بسیار در کتاب امت وامامت ده بار میگه امامت و خلافت را دو مسئله فقط از هم جدا میکنه یکی زمان یکی هم شخص یعنی امامت فقط در همان دوازده امام خلاصه میشه و خلافت و حکومت همیشگیه باز این سلطنت طلب های عزیز میان میگن شریعتی طرفدار تز ولایت مطلقه فقیه بود!!!!!!!!!!! در همین جزوه شریعتی واضح همه چیز رو توضیح داده هر دو جناح ملی ناسیو نالیست شاه پرست!!!!!!!!!!!
و طیف سروش!!!!!!!!!!!!! باز میان میگن فلان بود حالا هی بیایم گلو پاره کنیم بابا تو کتاب امت و امامت میگه امامت در همین شخصیت هاست 12 تن و تمام شد رفت میگه محدودیت زمانی و مکانی داره و همچنین شخصیتی در کتاب میاد میگه اینهایی که خلافت و امامت رو جدا میبینند
ان را از دریچه تنگ سیاست و روحانیت نگاه میکنند که این غلطه و امام معصوم با روحانیت و سیاست با خلافت فرق داره و امام در کنار قدرت اجرایی نیست مثل ایت الله فلان یا پاپ یا …….
بلکه امام قدرت و سیاست و ارتش رو دست مگیره باز گنجی میاد حرفای قبل و بعدش رو حذف میکنه این قسمت رو میاره که: امام در کنار قدرت اجرایی نیست بلکه خود قدرت اجراییه! و ارتش رو هم در دس داره واقتصاد رو . بیاید ببینید شریعتی عجب چیزی گفته از ولایت فقیه دفاع کرده و عجب ادمی بوده و صد رحمت به ………. خوب اقای گنجی چرا قبل و بعدش رو حذف میکنی؟
شریعتی داره میگه بدبخت قبل از این جمله که امام در کنار قدرت نیست……. میگه این دوستان خلافت و امامت رو روحانیت و سیاست دیدن به اشتباه افتادن که امامت از خلافت جداست در حالیکه نه امام در کنار قدرت اجرایی نیست والی اخر . خوب اقای گنجی چرا این طوری میکنی ؟ تخریب شریعتی چه سودی به حالت داره خوب چرا چهره شریعتی رو در نزد بعضی از جوانان این قدر مشوه میکنی/؟ خوب متن کتاب امت وامامت هست شریعتی 10 صفحه فقط استدلال کرده گه این رهبری ایدوئولوژیک که من میگم یه نظریه رو دارم توجیه میکنم امامت رو با استفاده از تئوری های حکومتی انقلابی جهان سومی میگه حتی این یه غقیده هم نیست یه تئوری و نظریه حکومتی هم نیست و بعد هم میگه در جامعه منحط و بسیار عقب مانده که رای ها قابل اتکا نیست در مقابل چهره های ارتجاعی و استعمار خارجی و چهره های عجیب مقدس خوارج نما
مردم نمیتونند علی زمانه رو انتخاب کنند در یک دوره کوتاه دوران اولیه یک انقلاب نمیشود به رای عموم تکیه کرد بع دهم میگه این مال دو.ران کوتاه اولیه پس از انقلاب است نه همیشه خدا . بعد هم میگه مخصوص یک جامعه قبیله ای عقب افتاده بسیار منحطه همه اینارو گفته شما ندیدی؟
میگه در کشورهای جهان سوم ان هم در وضعیت قبیله ای این مسئله رعایت شده و بعد میگه همیشگی .برای تمام حکومتها هم نیست ونبوده و بعد با این مسئله میگه میشه امامت رو توضیح داد و میگه من مانده بودم علی را قربانی کنم یا دموکراسی را چون من معتقد بودم همیشه که اصل شورا وبیعت اصل مترقی اسلامیه و این دلیل مترقی بودنه اسلامه اصلا که دیکتاتوری نیست ولی بعد دیدم وصایت رو میتونم با نظریه کنفرانس باندونگ (کشورهای غیر متعهد) که مسئله رهبری ایدوئولوژِیک رو مطرح کردن میتونم نظریه وصایت شیعه رو توجیه کنم
و دیدم در جامعه 1300 سال پیش عربستان جامعه قرن بیستم فرانسه نیست که پیامبر بخواد بر اساس اصل دموکراسی عمل کنه پس جرقه ای دز ذهنم امد که این مسئله رهبری ایدوئولوژیگک رو با نظریه وصایت شیعه پیوند بزنم اقای گنجی شما همه اینا رو نخوندی یا ندیدی ؟ هه اینا تو همون کتاب ار تجاعی امت و امامت هستا!!!!!!! خوب اقای گنجی چی میگی در مورد اینا تو را به خدا نیاید دو جمله قبل و بعد رو از اثار شریعتی حذف کنید و بعد بیاید بگید طرفدار ولایت فقیه بود و همه این توجیهات و توضیحات شریعتی که بالا گفتم و همه در همان امت وامامته و بیشتر هم هست برای اینه که بقیه به اشتباه نیفتن والا نمیگفت جامعه زمان پیامبر که فرانسه قرن بیستم نیست این عین جملش هست
2010/02/11 در 5:48 ب.ظ. |
ای کاش لحظه ای می توانستم ای کاش این خلق بیشمار را بر شانه خویش گرد خاک بگردانم تا ببینند خورشیدشان کجاست تا باورم کنند.
2010/11/20 در 8:10 ب.ظ. |
مسئله مخالفت و حتی دشمنی حوزه با شریعتی مسئله نقد نبود و ربطی هم به منافع دولتی نداشت اقایون به این غلت که شریعتی به هدف میزد و اسلام فقاهتی رو زیر ضرباهنگ حملات
خود گرفته بود با او دشمنی کردن چون شریعتی بالکل فقه و فقاهت رو رد میکرد و در کتاب جهت گیری طبقاتی اسلام فقه شیعه رو مادون سرمایه داری و حتی طرفدار برده داری و مربوط به دوران فئودالیته میدونه ……………دکتر شریعتی کلا فلسفه تاریخ مارکس رو قبول داشت و حتی تاریخ اسلام رو درگیری طبقاتی بین لایه های مختلف اجتماع میدونست که به شکل دیالکتیکی از جنگ هابیل و قابیل شروع شده و تا ایجاد جاعه بی طبقه توحیدی پیش میره ………..حتی شریعتی میگه دلیل قیام انبیا یک امر اقتصادی و ناشی از ریشه طبقاتی انها ست نه یک امر متافیزیکی و وجود یا عدم وجود خدا ………………شریعتی بالکل مفاهیم متافیزیکی رو. در اسلام بی اهمیت میدونه و میگه اسلام رو باید بر مبنای دیالکتیک تفسیر کرد ………..حالا چگونه جمهوری اسلامی خودش رو به شریعتی میچسبونه خدا میدونه……………..اینکه شریعتی صفویه رو زیر سوال برده و مفاتیح و بحار الانوار و اصول کافی رو زیر سوال برده یعن بالکل تفکر حوزه و اسلام فقاهتی رو رد کرده ……….خیلی شدید تر ا بنی صدر و بازرگان …………حالا چی شده که امثال ازغندی میخوان ایشون رو مصادره کنند خدا میدونه ازغندی اکه راست میگه وقتی حملات شریعتی علیه استعمار غرب رو مثال میزنه حملات او به علمای شیعه و علامه مجلسی و شیخ طوسی و ………….بیاره و افکار شریعتی رو نصفه و نیمه مطرح نکنه کتاب های شریعتی چر است از حمله به علمای شیعه
که شریعتی ذره ای برای انها ارزش قائل نبود ……………….اینها رو هم بیاره تا معلوم بشه در طرح افکار شریعتی صداقت داره و گرنه معلوم میشه قصد دیکری در کار است ………….
شریعتی مصدق رو رهبر خود معرفی کرده بود حنیف نزاد رهبر سازمان مجاهدین خلق رو از پیامبران بن اسرائیل برتر میدونست (کتاب حج) از محبوبه متحدین و حسن الاد پوش دو تن ا مکادرهای مهم مجاهدین تجلیل ادیبانه ای کرده است ………….حالا چطور با این تفاصیل امثال ازغندی سعی در سیاه جلوه دادن افکار شریعتی هستند خود جای سوال داره …………
شریعتی روشنفکر سوسیالیست مسلمان با دیدگاه چپ اسلامی و معتقد به فلسفه تاریخ
مارکسیستی در تفسیر اسلام بود و حتی موضع گیری های علی و عمر و ابوبکر و ابوذر را در ریشه طبقاتی انها جستجو میکرد و افکارش با این تفاصیل به سارمان مجاهدین خلق و جنبش مسلمانان مبارز میخوره نه مثلا روحانیت مبارز!!!!!!!!!!!یا جامعه مدرسین خوزه قم!!!!!!!!!!!!!
که کلا واژه سوسیالیسم اسلامی رو هم التقاط میدونن و از نظرشان اصلا امثال دکتر پیمان مسلمون نیستن …………در حالیکه شریعتی خودش رو یه سوسیالیست خدا پرست تمام عیار میدید ………ایت الله مطهری و ایت الله مکارم شیرازی و به قول اینا بزرگان حوزه از قبیل
علامه طباطبایی ایت اله گلپایگانی بر علیه شریعتی فتوا صادرکرده و اثار اون رو مضره به حال اسلام و مسلمین دانسته اند حالا چه شده ازغندی طرفدار شریعتی شده و در تلویزیون از زبان او سخن ها میگوید همین ازغندی که در زندان در دهه شصت مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارزی ها و ارمان مستضعفینی ها رو به جرم التقاطی بودن و مارکسیست زده بودن بازجویی میکرد و تحت فشار های روحی و جسمی قرار میداد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شریعتی در کنار پیمان و دکتر سامی و شیخ علی تهرانی و حنیف نزاد و افراد دیگری است که برداشت چپ و سوسیالیستی از اسلام داشتند و با هزار من چسب به حوزه و اسلام فقاهتی و حوزوی و اسلام ضد مارکسیستی و ضد کمونیستی نمیچسبه……………