اسنادی در مورد خصومت آقای مطهری نسبت به دکتر شریعتی
همیشه تا قبل از آنکه بر آثار اقای مطهری اشراف پیدا کنم و این نامه ها و اظهارات ایشان را بخوانم فکر می کردم که آقای مطهری از همکاران و دوستان نزدیک آقای دکتر شریعتی بودند و با یکدیگر همکاری می کردند البته چنین بوده است ولی بعد از زمانی که روحانیت خموده و خشک خود را نمایان می سازد کمر به دشمنی با این روشنفکر بزرگ می بندند و با تنی چند تن از مراجع دیگر اقای خمینی را تحت فشار می گزارند تا حکم ارتداد شریعتی را صادر نماید این خصومت و کینه ای که می توانید اسناد ومدارک آن را مطالعه نماید سند روشن تاریخی برای بسیاری از مطالب خواهد بود
بعد از مقالات نقد شریعتی، یا خصومتی برگرفته از منافع دولتی(1) و (2) لازم دانستم که عکس این نامه ها و مطالبی که آقای مطهری ایراد نموده اند و همچنین زندگی نامه این دو شخص را آماده کرده تا تاریخ و مردم راجع به این دو شخصیت قضاوت نمایند
زندگی نامه آقای مطهری
مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان – ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) مفسر قرآن، فیلسوف، متکلم، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریهپردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود. بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. همچنین سید روحالله خمینی علاقه زیادی به وی داشت
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از آیت الله بروجردی (در فقه و اصول) و آیتالله خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان آیتالله بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد میرفت و از محضر وی استفاده میکرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث آیتالله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. آیتالله سید محمد حجت (در اصول) و آیتالله سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بودهاست.
لازم به ذکر است گروه فدائیان اسلام عهده دار چند عملیات تروریستی بودند که از جمله معروف ترین آنها احمد کسروی می باشد سرانجام احمد کسروی در ساختمان کاخ دادگستری تهران در سکوت دولت و روشنفکران وقت، توسط فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. قاتلین وی هیچگاه مجازات نشدند.
از طرفی مرتضی مطهری در فعالیتهای سیاسی آیتالله خمینی در کنار بود، بهطوری که میتوان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روحالله خمینی را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.
پس از تشکیل هیئتهای مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی آیتالله خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی از آنجایی که قاضی پروندهٔ این گروه مدتی در قم نزد مطهری تحصیل کرده بود، به ایشان پیغام میفرستد که «حق استادی را به جا آوردم» و بدین ترتیب مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد
مهمترین خدمت مرتضی مطهری به بنیاد گرایی اسلامی در طول زندگیاش ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت این گونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از آیت الله خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» باز میداشت. در این سالها مطهری به توصیه روحالله خمینی هفتهای دو روز برای تدریس به قم میرفت و همزمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه میداد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سالها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.
مرتضی مطهری بعد از ظهر روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسهای در منزل دکتر یدالله سحابی شرکت کرد. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت.
مرتضی مطهری معتقد بود که بزرگداشت آیین چهارشنبه سوری از آن «احمقها» و «خانواده احمق» آنهاست و آیین نوروز «ضد اسلام» است و این مطلب را علاوه بر مطبوعات در سخنرانی های خود نیز ایراد کرده است
من گزیده ای از زندگی ایشان را انتشار دادم ولی می توانید زندگی نامه کامل آقای مطهری را از سایت ویکی پدیا مطالعه نمایید
نامه ایشان به آقای خمینی را دانلود نمایید
عکس نامه 3
عکس نامه 4
عکس نامه 6
عکس نامه 7
عکس نامه 8
و نامه مشترک ایشان با آقای بازرگان نامه ای که آقای بازرگان بعد از متوجه شدن ماجرا امضایشان را پس می گیرند و از برخی از گفته های خویش تبری می جویند
ولی زندگی نامه دکتر علی شریعتی:
علی شریعتی با نام اصلی علی مزینانی (۳ آذر ۱۳۱۲ در روستای مزینان از توابع شهرستان سبزوار ، استان خراسان رضوی – ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در لندن) نویسنده، جامعهشناس، تاریخشناس و پژوهشگر دینی اهل ایران است. وی در نزد هواداران به معلم شهید دکتر شریعتی معروف است.
علی شریعتی در سوم آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون نشر حقایق اسلام و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب میشد. شریعتی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابن یمین در مشهد در سال ۱۳۱۹ آغاز کرد و به دنبال آن در سال ۱۳۲۵ وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد. او پس از اتمام سیکل اول دبیرستان در سن شانزده سالگی؛ با هدف ادامه تحصیل وارد دانشسرای مقدماتی شد.
در جریان وقایع ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۳۷ با پوران شریعترضوی همکلاسیش ازدواج کرد.
شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در مقطع دکتری در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.
او تحت تاثیر سنتهای خانوادهاش، بویژه افکار نوگرایانه پدرش محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. پدربزرگش آخوند حکیم و عموی پدرش عادل نیشابوری از دانشمندان فقه، فلسفه و ادب بهشمار میآمدند. پدرش «کانون نشر حقایق اسلامی» مشهد را بنیان نهاد و از مبتکرین و آغازگران جنبش نوین اسلامی بهحساب میآید.
شریعتی از پیرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری سید محمود طالقانی مهندس مهدی بازرگان و یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضت علیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانهاش باعث دستگیری او در سال ۱۳۳۶ و انتقال فوریاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.
پس از قبول شدن در بورس تحصیلی، علی شریعتی برای مدتی دست از فعالیتهای سیاسی کشید و برای ادامه تحصیلات عالیه به فرانسه رفت. او از این دوران برای مطالعه جدی و نیز فعالیت علنی سیاسی در راه احقاق حقوق بشر و آزادی دموکراتیک در ایران، بهرهبرداری خوبی کرد. وی اندکی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده و مصطفی چمران پیوست و در سال ۱۳۳۸ سازمانی بنام «نهضت آزادی ایران» (بخش خارج از کشور) بنیان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شریعتی دو جبهه تحت نامهای جبهه ملی ایران در آمریکا و جبهه ملی ایران در اروپا را تأسیس کرد. در جریان کنگرة جبهه ملی در ویسبادن (جمهوری آلمان فدرال) در اوت ۱۹۶۲، شریعتی با توجه به قدرت فکری و قلمیاش، بعنوان سردبیر روزنامه فارسیزبان جدیدالانتشار ایرانی در اروپا یعنی «ایران آزاد» انتخاب شد. اولین شماره این نشریه در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر گردید. این نشریه دیدگاههای روشنفکران ایرانی خارج و نیز واقعیتهای مبارزات مردم ایران را منعکس میکرد.
شریعتی بارها تاكید كرد كه در اسلام بجای روحانی عالم دینی وجود دارد:«من، روحانیت را با علمای اسلامی یكی نمیگیرم، بلكه متضاد میبینم. در اسلام، ما دستگاهی، طبقهای یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیر عالم نه روحانی در برابر جسمانی…آقا روحانی است. یعنی مصرفش چیست؟ متفكر اسلامی است؟ نه. عالم اسلامی است؟ نه. سخنران اسلامی است؟ نه. نویسنده یا مترجم اسلامی است؟ نه. پس چیست؟ ایشان یكپارچه نور است، مقدس است. شخصیت دینی است. آبروی دین است»
مهندس بازرگان درباره ریشههای اختلاف شریعتی و روحانیت مینویسد:«روحانیت در همه ادیان و ادوار به دو دلیل با امثال دكتر شریعتیها ناسازگاری دارد. یكی اینكه تجدد و نوآوری را منافی با اصالت و استحكام دین دانسته، میترسند در مبانی و معتقدات مردم كه تا حدود زیادی بر تشریفات و تحجر و سنتها و افكار كهن تكیه دارد، تزلزل حاصل شود و دلیل مهمترشان این است كه اصلا نمیخواهند هیچ فردی كه خارج از صنف و كسوت مقدس است وارد قلمروی واسطگی بین خدا و خلق خدا شود.»
این رویه شریعتی منجر به موضعگیری روحانیون بر علیه او شد. مرتضی انصاری قمی خواستار حبس و اعدام شریعتی شد. او به دولت، مردم و روحانیون هشدار داد: «در یك قرن اخیر، اسلام و تشیع هیچگاه دشمنی خطرناكتر و گستاختر از علی شریعتی به خود ندیده است.» آیتالله ناصر مكارم شیرازی با چاپ مقالهای در مجله مكتب اسلام و با عنوان «آیا شورا مبنای حكومت اسلامی است؟» نظر شریعتی را نادرست دانسته و استدلال كرده بود كه شیعه به انتخاب خلیفه بر اساس رای شور معتقد نیست و خلیفه را منتخب خدا و پیامبر میداند. تعدادی از طلاب قم نزد آیتالله شهابالدین نجفی مرعشی و شریعتمداری مراجعه و اظهار داشتهاند كه دكتر علی شریعتی در یكی از سخنرانیهایش در حسینیه ارشاد منكر امام زمان شده و گفته است دعای ندبه سند معتبر ندارد و مرعشی گفت من دكتر شریعتی را نمیشناسم ولی اگر او چنین حرفی گفته باشد كافر است.
با انتشار این فتاوی رسمی، حسینیه ارشاد در آبان ۱۳۵۱ تعطیل گردید. پس از تعطیلی ارشاد، فتاوی مذهبی علیه ارشاد و شریعتی به شدت گسترش یافت. شریعتی نهایتا بهدلیل دستگیری پدرش، در تیرماه ۱۳۵۲ خود را تسلیم كرد و زندانی شد. پس از دستگیری وی محمد بهشتی، سید هادی خامنهای و چند نفر از طلاب قم در منزل مرتضی مطهری حضور داشتند که مطهری ضمن انتقاد از شریعتی گفت صرفنظر از افكار نادرست وی و غرور و اشتباهاتش، ضربه جبران ناپذیری بر هماهنگی روحانیت و طبقه تحصیلكرده زد و آنها را نسبت بهم سخت بدبین نمود و احساسات جمعی از جوانان خام را علیه روحانیون برانگیخت. آیتالله ابوالحسن قزوینی در پاسخ به استفتایی نوشت:«هرچند مدتی است كسالت دارم و قادر بر مطالعه نیستم، ولی نظر به مطالعه اجمالی، كتب مذكور مطابق با مذهب تشیع نمیباشد و انكار خاتمیت و انكار ضروری دین اسلام است.» علامه سید محمدحسین طباطبایی در پاسخ به استفتایی نوشت:«اینجانب نوشتههای دكتر شریعتی را هرگز تصدیق نكرده، نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارك دینیاسلامی غیرقابل قبول است.» آیتالله سید كاظم مرعشی هم در پاسخ به استفتایی دیگر خرید و فروش كتب شریعتی را حرام دانست. همچنین آیتالله سید علی اصفهانی اعلام كرد:«نوشتجات نامبرده مشتمل بر اباطیل گوناگون است»
صدور فتواها علیه شریعتی تا پس از مرگ وی ادامه داشت و در این زمان آیات عظام ابوالقاسم خویی، شهابالدین مرعشی نجفی،شاهرودی،عبدالله شیرازی، مالك حسینی، علی نمازی و… فتاوی مشابهی علیه شریعتی صادر كردند. در این زمان تلاشهایی هم شد كه فتوایی له یا علیه شریعتی از آیتالله خمینی صادر شود لیكن وی در اینباره همواره سكوت كرد. آیت الله محمد یزدی در خاطرات خود از جلسه مدرسین قم پیش از انقلاب برای تصمیمگیری درباره شریعتی مینویسد: «جلسه مزبور در منزل آیتالله حسین نوری همدانی تشكیل شده بود و بحث به مرز كفر و ایمان رسیده بود. پس از شور و مشورت، آقایان به این نتیجه رسیدند كه اعلام كفر در مورد شریعتی بازتاب خوبی ندارد و در كل به مصلحت اسلام و مسلمین نیست…آقای مصباح یزدی در آن ماجرا قائل به دیدگاه خاصی بودند و بقیه اعضای جامعه در برابر ایشان قرار داشتند.» به این ترتیب بخشی از روحانیون نزدیك به آیتالله خمینی نیز كه بعدها وارد حكومت جمهوری اسلامی شدند، تنها به دلیل مصلحت از اعلام كفر شریعتی خودداری كرده بودند.
وی می گوید: چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند. اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟ اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟ اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟ اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟ اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟ اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟ و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟
وی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در حالیکه سه هفته از سفرش به انگلستان میگذشت، در ساوتهمپتون از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. ولی آقای منصوریان از نزدیکان آقای شریعتی چنین نقل می کند:«در فرودگاه به پوران خانم اجازه خروج داده نشد و او را ممنوعالخروج كرده بودند لیكن سوسن و سارا در انگلستان به منزل دكتر فكوهی رفتند و آن اتفاقی كه نباید میافتاد در آن خانه رخ داد. دیگران در طبقه پایین خوابیده و دكتر برای استراحت به طبقه بالا رفته بود. صبح زود فردا كه به طبقه بالا رفتند در حالی كه پنجره بسته اتاق را باز دیدند با جسم بیجان او كه بینی بر صورتش پهن و خونآلود و آثاری از خونمردگی بر دیوار آن اتاق نقش داشت روبرو شدند. صبح روز 29 خرداد تلفن زنگ خورد به محض اینكه گوشی را برداشتم پوران خانم از آنسوی خط گفت:علی را كشتند! فریاد زدم: چی؟ با گریه تكرار كرد: علی را كشتند. گفتم:شما كجایی؟گفت:در منزل برادرم دكتر رضا شریعت رضوی در انتظارم. سراسیمه به آنجا رفتم و باز هم همانند خبر خروج دكتر از ایران این خبر را نیز به احمد علی بابایی دادم و این خبر به سرعت در شهر پیچید. »دکتر شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حسینیهٔ ارشاد دفن کنند، ولی در قبرستانی کنار آرامگاه حضرت زینب(س) خواهر امام حسین بن علی(ع) در شهر دمشق به خاک سپرده شد.
ولی آتچه باید یافت کنه فکر و اندیشه شریعتی است بسیار این چند خط نوشته سید احمد ذبیحی را دوست دارم و این بهترین تاویل و تفسیر یر شریعتی جهان معاصر است شریعتی که چندین سال بعد شاید کشف شود شریعتی دریایی است که اگر سالیان سال در آن غوطه ور باشیم به انتها و ریشه اصلی آن نخواهیم رسید و بسیار حتم دارم که دریای شریعتی با پوزه چنین سگانی نجس نخواهد شد
حقیقت پیام شهید دکتر علی شریعتی
سخن از حقیقت پیام شهید دکتر علی شریعتی در این زمان که دو گروه متعصبانه او را حجاب شناخت و آشنایی نسل جوان شده اند سخت ضروری می نماید. گروهی متحجرانه و جاهلانه بر طبل کج فهمی خود می زنند و آفتاب آشکار را منکر می شوند به جایتوجه به نیمه پر لیوان که در این قحطی معرفت غنیمتی است به بخش خالی اشاره می کنند و چشم خود را بر راهزنان نور بسته اند که چگونه باانواع حیل و بهره گیری از وسایل روز جوانان پاک روشن ضمیر این مرز و بوم را نشانه رفته اند و چگونه هر سپیده با غروب تلخ افقهای روحانی وجود تعدادی از آنان زندگی بر کام هر انسان دلسو.زی سخت می شود و گروهی دیگر مزورانه و ناجوانمردانه از دکتر و آثار او به عنوان خاکریزی برای هجوم. حمله به مذهب و اعتقادات جوانان بهره می برند.اینان که چیزی جز ترجمه و اقتباس از نظریه پردازان غرب ندارند و از دیگر سو به دلایلی که شرحش در مقالی دیگر باید گفت از استحکام و ثبات در جهان بینی و عقاید دینی خویش بی بهره اند و به هرهری مذهبی گرفتار شده اند ظلمی مضاعف را در حق دکتر روا داشته اند. اینان بدون درک مقتضیات زمان و مکان به طرح مسایل سیاسی دامن می زنند که جز تفرقه و گل آلود کردن آب برای ماهی گرفتن بیگانگان حاصلی ندارد.
بی شک مصیبت بزرک عصر ما عدم شناخت و بینش است البته معنی شناخت و بینش خبر داشتن نیست. طبیعی است در عصر تکنولوژی ارتباطات جامعه جهانی بی خبر از وقایع و حوادث پیرامون خود نیست ولی ما غالبا شناختی جامع و سازنده که منبعث از جهان بینی باشد نداریم. در دیدگاه دکتر بدون آگاهی و شناخت صحیح، دوست و دشمن تفاوتی ندارند. دکتر معتقد است فلسفه، تکنیک، عرفان و ادبیات تمدن و فرهنگ جامعه را نمی سازند چرا که اینها فقط گلها و گیاهانی هستند که در جامعه مساعد می رویند. در حالیکه ایدئولوژی یا همان خودآگاهی انسانی است که جامعه را می سازد1. و از این رو باید گفت چه بسا افرادی که در لباس دوست به دلیل عدم شناخت و بینش به آرمانها و ارزشهای مطلوب و مورد نظر دکتر ضربه وارد می کنند.
با مقدمه ای که گذشت به بررسی بسیار اجمالی موارد مهم در آثار دکتر می پردازیم.
دکتر شریعتی پس از تبیین جهان بینی توحیدی و تاکید بر لا یتجزی بودن انسان از حقیقت هستی به سه مسئله به طور ویژه نظر دارد2. اول جامعه شناسی: دکتر هیچ یک از مکاتب جامعه شناسی آن روز اعم از سرمایه داری یا مارکسیستی – دموکراتیک یا غیر دموکراتیک را به رسمیت نمی شناسد. از نظر وی جامعه براساس تعلیماتدینی و قرآن به دو جامعه مبتنی بر توحید و شرک تقسیم می شود که هر کدام ویژگی های مخصوص به خود راداراست یعنی جامعه یا موحد است یا مشرک، حاکم آن طالوت است یا جالوت، موسی است یا فرعون، مردم آن در بندند و اسیر یا آزادند و شریف3. دوم انسان شناسی: در این مورد نی دکتر براساس آموزه های دینی معتقد است که انسان از دو بخش خاک پست و روح الهی تشکیل شده است. انسان با این روح الهی رو به رشد و تعالی در حرکت است، ایستا نیست و هر لحظه به سوی شدن پیش می رود. در مبحث انسان شناسی دکتر به جای تحلیل و ثبت آداب و رسوم و هنجارهای گوناگون و تاکید بر اومانیسم یا انسان محوری به کیفیت دگرگونی و شدن در انسان توجه دارد4. سوم فلسفه تاریخ: که آن نیز براساس قرآن تفسیر و شرح می شود. دکتر معتقد است که فلسفه روح تاریخ، تضاد دائمی بین نیروهای خیر و شر است. درگیری و ستیز همیشگی توحید و شرک، حق و باطل… دکتر با تشریح داستان هابیل و قابیل، مبارزه ی آندو را سمبل نبرد همیشه ی تاریخ بین انسان های متفاوت با جهان بینی های متفاوت می داند. از این روست که وی حد وسطی برای انسان قایل نیست، یا در جبهه ی شرک است یا توحید، یا خاک پست است یا روح متعالی، یا قابیل است یا هابیل. ممکن نیست در جهت تعالی روح حرکت کند قرار بگیرد ولی خدایان زر و زور و تزویر را بستاید. ممکن نیست شهادت هابیل را ارج بگذارد ولی لب بر خشونت و ظلم و زور و بی عدالتی ببندد. امروز جبهه ی ظالمانه شرک و نفاق و منفعت طلبی در یک سو و جبهه ی مظلومانه توحید و صداقت و شهادت طلبی در مقابل قرار گرفته است. یا باید در جبهه ی حق قرار گرفت یا باطل. اینک که دنیای باطل با همه ی سیاهی ها و شعارهای زیبا به جنگ با حق شتافته است، باید تصمیم گرفت در کدامین جبهه؟!…
دکتر رهنگ را که منبعث از آگاهی و ایدئولوژی فرد است یک خصوصیت ذاتی و فردی و قومی و انسان می داند که اگر از او بگیرند شیئی بیش نیست و تعریف منطقی اش این است:( وزن + قد ) و دیگر هیچ5.
الیناسیون یا از خود بیگانگی مهمترین دشمن هویت برای انسانهاست.دکتر برای همه انسانها توتمی قایل است که با توجه بهدرک و فهم، علایق و نیازهای روحی خود برای پرستش و عشق ورزیدن انتخاب می کنند و توتم مورد پرستش وی قلم است. او می گوید قلم توتم من است. قلمم را به بیگانه نمی دهم. قلم زبان خداستف قلم امانت آدم است، قلم ودیعه عشق است، هر کسی را توتمی است و قلم توتم من است6.
دکتر شریعتی سه تن را که هر یک سمبل نوعی شیوه و مرام هستند به عنوان نمایندگان بخش هایی از جامعه اسلامی معرفی می کند. اول ابو علی سینا که عالم است و رساله النفس ارسطو را صد بار مطالعه کرده است و تسلیم زر و زور و تزویر است!!! دوم حلاج که عارف است،دنیا را مزبله می داند،فقرا ر خوشبخت می پندارد،، او مرگ پاک را در راهی پوک اختیار می کند!!! سوم ابوذر که دو بعد دار، عابد است و مجاهد، هم اهل نماز است و هم شمشیر، از یک سو در میدان نبرد و جهاد آماده به فرمان مولاست و از سوی دیگر سر به طاعت و بندگی خداوند دارد. دکتر از این سه نماینده سومین را می ستاید و مسلمان واقعی را نه عالم و فقیه و روشنفکر و نه عارف و صوفی و زاهد می داند، بلکه او که نماینده واقعی مکتب جهانی و حیات بخش اسلام است مسلمان مجاهد و با ایمان است7.
نکته آخر اینکه آنچه در بررسی مجموع دیدگاهها و آثار دکتر شریعتی می توان بدان اشاره کرد انتزاعی بودن آن است. یعنی بیشتر ذهنی است تا عملی، اندیشه است تا راهکار، البته همین اندیشه در جریان انقلاب اسلامی موتور آگاهی بخش و بیداری نسل جوان به شمار می رفت. از این رو تلاشها و مجاهدات عالمانه استاد مطهری در تکمیل و عمکملی کردن افکار دکتر سهم بسزایی داشت، آن جا که به عنوان مثال دکتر شریعتی فاطمه فاطمه است را می سراید و استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام را تبیین می کند. روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.
پاورقی ها :
1- ایدئولوژی، فرهنگ – دکتر علی شریعتی
2- شریعتی در جهان – مجموعه مقالات
3- اسلام شناسی – دکتر شریعتی
4- جبر تاریخ – دکتر شریعتی
5- ایدئولوزی، فرهنگ – دکتر شریعتی
6- توتم پرستی – دکتر شریعتی
7- الیناسیون، فرهنگ – دکتر شریعتی

2010/01/26 در 2:44 ق.ظ. |
[...] به آقای خمینی و زندگی نامه ایشان را نیز می توانید از اینجا مشاهده [...]