آخر ما را چه می شود؟

2010/08/08

ابتلای عیسی سحرخیز به فلج عمومی در زندان

نمی دانم ما را چه می شود؟

14 روز است که عده ای از دوستان و هموطنان همکلاسی ها و بزرگان این کشور برای اعتراض و برای من و شمایی که این روزها نگرانیم که نکند سهمیه بندی یارانه ها نانمان را تصف کند غذا نمی خورند حتی آب هم نمی خورند چه می شود که ما را هیچ ککی نمیگزد

14 روز است که حداقل 17 خانواده شب ها را با چشم پر خون به سر برده اند
14 روز است که دیوارهای سنگی سخت، امیدهای انسانی که ، 2 هفته است غذا نخورده است را سخت غلغلک می دهد امروز آمدم تا تنها بگویم تو به عنوان یک انسان به عنوان یک انسان که ادعای آدمیت و خلاقیت و ایمان و اراده و قدرت و شعورت گوش هفت آسمان را کر کرده است چه کار کرده ای؟؟

چه کار می خواهی بکنی؟؟

و فردا زمانی که بچه ات بعد از آنکه پشت لبش سبز شد صدایش کلفت شد یا زیبا شد صدایش ظریف گردید تمام قد در مقابلت ایستاد و ازت پرسید بابا ، مامان تو اون موقع چی کار کردی چی میگی؟؟؟

یا فردا که خواستی بمیری و 4 روز نتونستی به خاطر چسبندگی معده غذا بخوری اون روز از چه کسی توقع داری که درکت کنه و فقط به حرفات گوش بده

بعد از چند ماه فقط اومدم این و بگم

این و بگم که تو چی کار کردی ؟؟

این و بگم که تو چی کار می خواهی بکنی؟؟

بیانیه مهم مهدی کروبی در مورد اختیارات ولایت فقیه

2010/06/21

بسم الله الرحمن الرحیم

ملّت بزرگ و شریف ایران

یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یکسال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یکسال غایب بود “حقوق ملّت مندرج در فصل سوم قانون اساسی” بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.

ملّت بزرگ و شریف ایران

یکسال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله  بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شأن عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتاً از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.

ملت حق خواه و آزادی خواه ایران

تا یکسال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوۀ اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رأی قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یأس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیّه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رأی مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رأی مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید ” رأی من کجاست؟ ” تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.

ملت عزیز ایران

همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که ” کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟ ” باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا(س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت ۵/۳ نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟ ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بازخوانی اندیشه شریعتی در گفتگو با یوسفی اشکوری

2010/06/21

جرس: ازنخستین سال های دهه پنجاه تا بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش و از بیست و نهم خرداد سال پنجاه و شش تا بازخوانی اندیشه شریعتی در گفتگو با یوسفی اشکوریبیست و نهم خرداد امسال شریعتی یکی از جنجال برانگیز ترین متفکران ایران بوده است. از یک سو روحانیان و دین مداران سنتی اندیشه های تجدد خواهانه این متفکر نو گرای دینی را آماج حملات خود قرار می دادند و از سوی دیگر برخی از صاحب نظران فارغ از دغدغه های دینی شریعتی را مسبب رواج اندیشه های تجددستیزانه در قالب ادبیاتی احساساتی و شورانگیز و برخی حتی شریعتی را نه تنها از دایره روشنفکری بلکه از دایره تفکر نیز اخراج کرده و کارنامه اش را در حوزه فکر و نظر تهی قلمداد کردند. با این همه در این چهار دهه شریعتی مریدان سینه چاک نیز کم نداشته که در حوزه و دانشگاه یا عرصه مطبوعات و میدان سیاست از شریعتی و افکارش به شیفتگی سخن گفته اند و در این باب مقالات و کتاب های بسیار نگاشته اند. امری که بی هیچ پیش داوری خودبخود از ارزش و اهمیت شریعتی و افکار و آثارش حکایت دارد.

شریعتی فارغ از این همه دوستی ها و دشمنی ها ی گاه افراطی که در حقش شده است متفکری است تاثیرگذار چنانکه چند نسل از زمان حیاتش تا به امروز به آثار بازمانده از او روی آور شده اند و گمشده خویش را در دل انبوهی از نوشته ها و خطابه های پر تنوع جستجو کرده اند و این حکایت نیز جز از آن رو نیست که شریعتی متفکری بوده است پویشگر و جستجوگر. متفکری که خصوصیت اصلی اش نه در پاسخ هایی است که به پرسش های زمانه داده بلکه در پرسش هایی است که در برابر نسل خود و نسل های بعدی قرار داده است.

پرسش هایی که چراغ نقد و گفت و گو را در حوزه فکر دینی روشن تر و فروزنده تر از پیش کرده است.

اینک در سی و سومین سالگرد خاموشی «غم انگیز» شریعتی بار دیگر فرصتی دست داده تا با گفتگو با  حسن یوسفی اشکوری به باز خوانی گوشه ای دیگر از حیات فکری این متفکر نو اندیش مسلمان بپردازیم.

بیش از سه دهه از خاموشی چراغ عمر دکتر علی شریعتی می گذرد با این همه هنوز هستند کسانی که از شریعت اندیشه هایش همچون اندیشمندی زنده و روز آمد سخن می گویند. برخی معتقدند روزگار شریعتی و اندیشه هایش یا به عبارتی روشنتر روزگار گفتمان شریعتی سر آمده و آثار او به تاریخ  پیوسته است. نظر شما چیست؟

پیش از هر چیز باید روشن کرد منظور از « روزگار گفتمان شریعتی » چیست. بی گمان شریعتی نیز مانند دیگر روشنفکران و گویندگان و نویسندگان پر اثر و اثرگذار، در زمینه های مختلف و بسیار متنوع سخن گفته و در پی آرمانها و اهداف مختلفی بوده است. در عین حال شاید بتوان گفت شریعتی دارای یک گفتمان ( دیسکورس ) اصلی و چند گفتمان فرعی ( خرده گفتمان ) بوده که هر کدام می توانند دارای حکم جداگانه ای باشند.

اگر زندگی شریعتی و گفته های مکرر او را ملاک داوری قرار دهیم، به روشنی در می یابیم که او چون پیشگامانی مثل سید جمال و بویژه اقبال، برای تحقق پروژه اصلاح دینی از طریق « بازسازی اندیشه اسلامی » ( طرح پیشنهادی اقبال در کتابی از او به همین نام ) تلاش می کرده است. او بر این گمان بود که اول باید اسلام را از دنیای جهل و خرافه نجات داد و آنگاه مسلمانان را از انحطاط رهانید و به تجدید تمدن اسلامی – ایرانی ( البته جزء دوم یعنی ایران به تناسب نگاه ملی شریعتی به تمدن غنی ایرانی به اعتبار ایرانی بودن وی است ) اهتمام کرد. کار شریعتی نیز در دو حوزه بود: روشنگری و روشنفکری. به اقتضای روشنفکری به کار اندیشه ورزی و نواندیشی و نظریه پردازی می پرداخت و به اقتضای روشنگری توجه زیادی به اربتاط با توده ها و آگاهی دادن به آنان داشت. زیرا او معتقد بود که توده ( = ناس ) متن هر نوع حرکت و تحولی است و تا آنان به خودآگاهی و آگاهی نرسیده باشند هیچ نهضتی ( فکری یا سیاسی و اجتماعی ) آغاز نمی شود و در صورت آغاز به فرجام مطلوب نمی رسد. این جمله او مشهور است که هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است. می توان این نقش دوگانه را تحت عنوان  تدوین ایدئولوژی برای نخبگان و روشنفکران و بردن همان آگاهی ها به میان تودها و ناس معرفی کرد. فراموش نکنیم که تعریف شریعتی از « ایدئولوژی » عبارت بود از آگاهی که به گفته او ادامه غریزه است و این به کلی با تعاریفی که منتقدان شریعتی در این زمینه می گویند متفاوت است و حتی می توان گفت کاملا با آن در تعارض است.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

هجدهمین بیانیه میرحسین موسوی: اهداف، راهکار ها و هویت جنبش سبز

2010/06/15

بسم الله الرحمن الرحیممیرحسین موسوی
در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.

“فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”
اما کف  به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏ماند.

از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸  این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟

به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵  و ۳۰  خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.
خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.
اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.
امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟
چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهان‌کاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که می‌گفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”

یاران عزیز راه سبز امید
یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بی‌نظیر بوده است. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

پدر، مادر، باز هم ما متهم هستیم

2010/06/14

دوستان! عجله کار شیطان است

2010/06/14

حسن یوسفی اشکوریدر روزهای اخیر موضوع مهم لغو راهپیمایی وعده داده شده برای روز 22 خرداد از سوی سخنگویان جنبش مدنی سبز، بسیار محل مناقشه قرار گرفته و شماری از آن دفاع و حمایت کرده و شمار دیگری آن را بر نتافته و به گونه های مختلف به اعتراض برخاسته و واکنش نشان داده اند. طبعا هر کدام از دوطرف مناقشه برای اثبات دعوی خود به دلایلی متوسل شده و می شوند.

اکنون مجال پرداختن به اصل ماجرا و بویژه بیان قوت و ضعف استدلالهای دو طرف بحث نیست. فقط به بیان یک استدلال مخالفان الغای راهپیمایی اشاره می کنم و به نقد و تحلیل آن می پردازم. اینان می گویند آقایان موسوی و کروبی پس از مخالفت دولت با راهپیمایی، می بایست بدون اعتنا اعلام می کردند که روز شنبه 22 خرداد به خیابان خواهند آمد، تا مردم منتظر و معترض به صورت انبوه به خیابان بیایند و نشان دهند که جنبش زنده است و ثابت شود که حاکمیت در مدعیات خود مبنی بر تمام شدن اعتراضات باز هم دروغ می گوید. اینان بر این گمانند که یک فرصت بزرگ تاریخی از دست رفت و از آمادگی مردم هیچ استفاده ای نشد.

طبعا هر استدلال و دیدگاهی، هر چند نادرست و در نهایت غیر قابل قبول، بهره ای از حقیقت دارد، اما در این مورد خاص به نظر می رسد سخن مدعیان چندان موجه و حداقل تمام نیست، چرا که این دوستان تمام جوانب ماجرا و پیامدهای چنان تصمیمی را یا نمی بینند و یا چندان مهم نمی دانند و از کنار آن به سادگی می گذرند.

طبعا می توان بحث را از این پرسش آغاز کرد که پس از مخالفت دولت با راهپیمایی 22 خرداد موسوی و کروبی که به صورت رسمی از وزارت کشور تقاضای مجوز کرده بودند، چه باید می کردند؟

به نظر می رسد سه گزینه در برابر آنان وجود داشت: اعلام کنند که با این همه از حق قانونی خود استفاده می کنند و در راهپیمایی حاضر خواهند کرد، گزینه دیگر سکوت مطلق بود و بی تفاوتی و عملا ابتکار عمل را در اختیار مردم وامی نهادند، و گزینه سوم الغای رسمی برنامه راهپیمایی. اگر واقع بینانه بنگریم، تنها گزینه مناسب و عاقلانه همان گزینه سوم بوده است. زیرا انتخاب گزینه نخست، دو اشکال اساسی داشت، یکی اینکه این تصمیم به معنای انتخاب یک فاجعه انسانی بود و به معنای سپردن مردم به دست حکومتی خشن و بی مسئولیت و احتمالا کشتار گسترده مردم بی پناه بود؛ بویژه که خبرها حکایت می کرد که حکومت بر آن است تا حداقل برای یک تسویه اساسی دست به خشونت و کشتار و دستگیری بزند و چه بسا در آن موسوی و کروبی و شاید کسان دیگر را دستگیر کند. دوم اینکه با وقوع چنین فاجعه ای، جنبش و رهبران آن دست به خودکشی بزرگ سیاسی زده بودند و احتمالا حداقل تا مدتی جنبش از تحرک و فعالت و پویایی باز می ماند. روشن است که این هر دو نتیجه غیر مسئولانه بود و نمی توانست مطلوب باشد. مخصوصا فراموش نکنیم که پبروزی جنبش مدنی و ضد خشونت به احتراز از خشونت و در واقع پیروزی اخلاقی کنشگران آن است. نیز باید افزود درست است که طبق اصل 27 قانون اساسی برای هر نوع راهپیمایی اخذ مجوز از دولت لازم نیست اما باید گفت در جمهوری اسلامی همواره چنین بوده که مجوز ضروری بوده و حتی در دولت و مجلس اصلاح طالبان نیز این سنت خلاف قانون اساسی وجود داشت و به شدت اجرا می شد. اگر این استدلال مقبول است، گزینه دوم نیز طبعا نامقبول خواهد بود. چرا که بی تفاوتی و سکوت نه تکلیف مردم و حامیان جنبش را روشن می کرد و نه می توانست از عواقب منفی و مخرب خشونت بعدی اندکی بکاهد. بر اساس راه طی شده و در چهار چوب مبارزه بی خشونت و حداقل در چهار چوب مقررات جاری جمهوری اسلامی، منطقی ترین انتخاب همان بود که موسوی و کروبی کردند.

با این همه این بدان معنا نیست که مردم معترض و یا رهبرانشان تن به اقدام خلاف قانونی دولت کودتا داده و یا در این روزها و روزهای آینده از حقوق قانونی خود چشم پوشیده و دیگر نمی توانند از راههای اعتراضی دیگر و از جمله اعتراض خیابانی و یا برکشیدن غریوهای تکبیر استفاده کنند. چنانکه می بینیم در این روزها و شبها مردم تهران و برخی شهرهای بزرگ از فراز بامها و در دل شب با تکبیرهای بت شکنانه خود قلب سیاهی استبداد و ستم را نشانه می روند و در روزها از دانشگاه تا خیابان را در می نوردند و با قوت تمام فریاد می زنند: « سالگرد کودتا / بگو رأی من کجا »!

سخن آخر اینکه: دوستان! دنیا به آخر نرسیده، قرار هم نبود 22 خرداد 89 به پایان خط برسیم، راه درازی در پیش است، از قدیم گفته اند « عجله کار شیطان است »!

حسن یوسفی اشکوری

منبع جرس

نامه ای سرگشاده به هاشمی رفسنجانی

2010/06/11

این نامه در روز 22 خرداد سال گذشته (روز برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری) به جناب آقای هاشمی رفسنجانی نوشته شد اما به دلیل حوادث روز بعد و روزهای بعدتر انتشار آن به مصلحت و ضرور دانسته نشد. اما اکنون پس از یک سال از آن روز تاریخی و تحولات عظیم و مهم جاری در کشور، انتشار عمومی این نوشته خالی از فایده و عبرت نیست.

بویژه که سرنوشت شخص جناب هاشمی در این یک سال و شکوه های وی از نوع برخورد با او و خانواده اش (که بی گمان انگیزه ای جز تخریب شخصیت و تضعیف مقام وموقعیت مؤثر او در ساختار قدرت و به طور غیر مستقیم نقش او در جنبش سبز ندارد)، از درستی انتقادها و نگرانی های نویسنده این نامه حکایت می کند. اخیرا  ایشان چاره ای ندیده اند که گامی به جلو بردارند و نقش رهبری معتمد خود را در سیر پروژه تخریب خود با شفافیت بیشتر بیان کنند و از «سکوت مصلحت آمیز»! رهبری گله کنند. تجربه نشان داده است که تحکیم کنندگان استبدادها و مستبدین، در نهایت خود نیز از قربانیان آن خواهند بود. از هاشمی هوشمند بعید می نماید که از این آگاهی تاریخی بی خبر مانده باشد.

جناب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی

با عرض سلام و آروزی عاقبت به خیری برای شما، خودم و تمام مردم ایران.

نخست لازم است بگویم آنچه که به مناسبت انتخابات در مناظره های تلوزیونی کاندیداها بوسیلة یکی از آنان یعنی رئیس قوة مجریه و شخصیت دوم کشورگذشت، موجب تأسف و شرمندگی است و نشان می دهد که سی سال پس از انقلاب اسلامی و تأسیس نظام نوینی که ادعا می کرد می خواهد یک نظام مردم سالار و مبتنی بر ارزشهای دینی و اخلاقی باشد و الگویی موفق و قابل پیروی برای جهان اسلام ارائه دهد، به چنین ورطة بی اخلاقی و بی قانونی و پریشانی سقوط کرده است.

اما آنچه موجب تصدیع و نگارش این یادداشت شد، نامة سرگشادة حضرتعالی به رهبری و سپس دیدار سه ساعته شما با ایشان است. وقتی نامة شما را خواندم حافظه ام مرا به 28 سال پیش از قضا در همین روزهای داغ خرداد سال 60 برد و سخنی از شما را در ذهن و خاطره ام زنده کرد. به یاد آوردم که در روز استیضاح رئیس جمهور وقت ابوالحسن بنی صدر در مجلس هنگام تنفس مجلس دوست مشترک مان آقای محمد مهدی جعفری (نمایندة برازجان) به شما گفت این شیوه هایی که شما و دوستان تان در پیش گرفته اید نادرست است و در آینده نظام را دچار مشکل و بحران می کند و شما در حال سرکشیدن فنجان چای با اعتماد به نفس کامل همیشگی و لبخند معنا دار گفتید: نگران نباشید، هرچه پیش بیاید، با یک فتوا (یا فرمان. تردید از من است) امام حل می کنیم! اکنون نیز پس از 30 سال از عمر نظام جمهوری اسلامی و 28 سال از آن سخن، در برهمان پاشنه می چرخد و شما با استفاده از روش مألوف در اندیشة دفاع از خودتان و خانواده تان و یا در مقام جلوگیری از یک بحران داخلی نهاد قدرت بر آمده و بر آن شده اید که از ابزار فرمان رهبری و دخالت وی در حوزة کشمکشهای داخلی و جناحی سود ببرید. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نقدی بر آخرین بیانیه مشترک آقایان کروبی و موسوی

2010/06/10

بیانیه مشترک جناب آقایان موسوی و کروبی ساعاتی پیش منتشر شد و باید با اطمینان و تعمق گفت که به مانند تمام بیانیه های اخیر این آقایان بیانیه ای در خور توجه و قابل بررسی می باشد
این بیانیه در ساعاتی چند قبل از 22 خرداد ایراد شده است در صورتی که در چند روز گذشته از سوی آقای کروبی مصاحبه ها و بیاناتی در باب راهپیمایی و تاکید شدید بر حضور مردم در این روز ایراد شده است حال این تغییر موضع از چه روی حاصل شده است؟

و از طرفی باید گفت بعد از یک سال ناله های مادران، شکنجه فرزندان ایران زمین، تجاوز و سرکوب و بی حرمتی به شان مقدس انسان و شهید شدن شرافت انسانی و انسان آزاده در راه آزادی و پر پر شدن جوانان این کشور برای باز پس گرفتن حق از دست رفته اشان آیا امروز روزی است که باید برای حفظ جان و مال مردم راهپیمایی نکرد؟ و از راه هایی دیگر به دنبال احقاق حقوق از دست رفته امان باشیم؟

از طرفی دیگر باید بررسی کرد که برای رسیدن به هدف چقدر هزینه می توان پرداخت کرد و آیا پرداخت هزینه های جانی و مالی باعث رسیدن به هدف و احقاق حقوق مردم خواهد شد؟ و آیا راهکاری وجود دارد که با هزینه کمتر و زمان کمتری ما را به هدف نهایی نزدیک کند و اگر چنین راهی وجود داشته باشد آیا منطق کدامین راه را مقابل ما قرار خواهد داد؟

ولی چیزی که بعد از خواندن این بیانیه در گوشم طنین انداز شد صدای زجه ها و ناله های شبانه مادران و زندانیان در بند بود که برای آزادی و برای من و تویی که در منزل و در آرامش شب را به صبح می رسانیم زیر بدترین توهین ها و شکنجه ها و خطرات جانی و مالی و… قرار گرفته اند و امروز مسئولیت ما نسبت به آنان و شهدای جنبش و اسیران در بند جنبش چیست؟؟

آیا این عقب نشینی ها باعث جلوگیری از اعدام مخفیانه فرزندان این کشور می شود آیا نداها و سهراب ها زنده خواهند شد ؟ آیا آنان که هنوز در بازداشتگاه های زیر سخت ترین شکنجه ها هستند و گمنام بی نام تنها امید باقی مانده به خدا را در حال از دست دادن هستند آزاد خواهند شد؟

حال این بیانیه از چه روی ایراد شده است؟
- برای فرار از اتهاماتی که امکان دارد به آقایان کروبی و موسوی بعد از راهپیمایی 22 خرداد زده شود؟
-برای جلوگیری از فرسایشی شدن مبارزات و اعتراضات جنبش و ایجاد یاس و دلمردگی در جامعه؟
-یا….

آنچه امروز باید گفت آن است که با توجه به حجم تبلیغات و نارضایتی مردم و بغض اسیر در گلوی جامعه بهت زده ایران، 22 خرداد روزی نیست که با یک بیانیه بشود آن را کنترل کرد یا از میان برد یا مسیرش را عوض کرد باید نشست و منتظر آینده نزدیک بود

و نظر شما در مورد این بیانیه ؟؟؟

برای حفظ جان و مال مردم راهپیمایی برگزار نخواهد شد‬

2010/06/10

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم آگاه و هوشیار ایران

حضور و مشارکت آگاهانه و مسئولانه شما در پای صنوق های اخذ رأی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و بهره گیری گسترده از حق رأی برای تعیین سرنوشت توسط یکا یک شما، حرکتی عظیم و حماسه جاودانه بود که می رفت مسیر آینده کشور را از سرازیری مخوفی که گرفتار آن بود و امروز آشکارتر شده است به سمت افق های روشن و قلّه های افتخار که شایسته ملّت بزرگ ایران است برگرداند که متاسفانه دستان نا پاک در آراء پاک شما دست برده و نتیجه به گونه ای اعلام شد که موجب حیرت همگانی گردید و اعتراضات یک پارچه شما مردم آگاه در جهت احقاق حق از دست رفته را برانگیخت ولیکن صد افسوس راهپیمایی و حضور مسالمت آمیز شما به جای آنکه مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد سرکوب شد و شما ملت همیشه سربلند هزینه های بسیاری را در طی یک سال گذشته برای احقاق حق به یغما رفته خود پرداخته اید. راهپیمایی بزرگ و فراموش نشدنی شما در ۲۵ خرداد سال گذشته سند حقانیتی است که گذشت زمان نیز نخواهد توانست از اعتبار آن بکاهد. انتظارات به حق شما مردم عزیز ما را بر آن داشت که جهت پاسداشت آن حماسه به یغما رفته و پیگیری مطالبات به حق ملّتی سرافراز که علیرغم همۀ سرکوب ها دست از روش مسالمت آمیز بر نداشته و امیدوارانه آینده روشن را برای کشور خود و فرزندان خود طلب می کنند برای سالگرد روز فراموش نشدنی ۲۲ خرداد در حماسه ملی در انتخابات تقاضای برگزاری راهپیمایی بنمائیم. ما نیز طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حق بی چون و چرای ملت در تظاهرات و اعتراض صراحت دارد و با هدف جلوگیری از بروز تنش و گرفتن بهانه از دست سرکوبگران و تأمین امنیت انتظامی ملت، درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه ۲۲ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را در موقع مقتضی تسلیم استانداری تهران و وزارت کشور نموده که متاسفانه با بهانه تراشی های متعدد این درخواست بی پاسخ مانده است.

لذا تعدادی از احزاب و گروههای اصلاح طلب جهت رفع بهانه جوئی ها درخواست مشابهی را به وزارت کشور ارائه دادند که سیر آن و پاسخ نهائی وزارت کشور به این درخواست در نامۀ اخیر نمایندگان و احزاب اصلاح طلب آمده است و آنان اعلام کرده اند امیدی به اخذ مجوز از این دولت ندارند.

اکنون در حالی که ۴۸ ساعت به زمان پیش بینی شده برای راهپیمایی باقی نمانده است با عنایت به گزارش نمایندگان احزاب اصلاح طلب و نیز جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده برگزار نخواهد شد. بدیهی است با سابقه سیاه یک سال گذشته در سرکوب معترضانی که تنها جرمشان طلب نمودن رأی خود به شیوه ی مسالمت آمیز بود و همچنین اخبار رسیده از سازماندهی مجدد افراطیون و سرکوبگران در جهت یورش به مردم بی دفاع و مظلوم، از مردم و معترضان می خواهیم خواسته و مطالبات به حق خود را از مجاری کم هزینه تر و موثرتری دنبال کنند.

این خودفریبی و ساده انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه هایتان توانسته اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید. علیرغم ادعاهای کرکننده رسانه به اصطلاح ملی صدا و سیما و مطبوعات حامی دولت مبنی بر تحلیل رفتن نیروهای جنبش اعتراضی مردم ایران، خود دست اندکاران و سیاستگذاران بیش از هر کس به این نکته واقفند که جنبش زنده است و افتخار واقعی از آن کسانی ست که علیرغم همه تهدیدها و مخاطرات، نا امنی ها، علم به عواقب احتمالی مالی و جانی هنوز از اعتراض بحقشان دست نکشیده اند و حتّی یک اعلام حضور کوچکشان، وحشت بر سرتاپای سرکوبگران می اندازد و لشگرکشی همه جانبه انتظامی و امنیتی را به دنبال می آورد.

و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

مهدی کروبی و میرحسین موسوی

مراقب مروان بن حکم باشیم

2010/06/10

دکتر سید عطاء الله مهاجرانی

دکتر سید عطاء الله مهاجرانی

مقام محترم رهبری در روز ۱۴ خرداد در نماز جمعه تهران در یک تفسیر و تحلیل تاریخی  خویش را در جای امیرمومنان قرار دادند و منتقدان یا مخالفان وضع موجود را در جایگاه طلحه و زبیر معرفی کردند و به صراحت فرمودند که امیرالمومنین با طلحه و زبیر جنگیدند.

به گمانم مسوولیت سنگین رهبری و مرجعیت و فرماندهی نیروهای مسلح و اطلاعات در این روزگار فرصتی برای ایشان باقی نمی گذارد تا در باره تاریخ- حتی تاریخ اسلام- بتوانند با دقت نظر و استواری کلام داوری کنند.

حقیقت این است که امام علی مدام می کوشیدند که طلحه و زبیر را از مقابله باز دارند. سه شب در منطقه ذیقار توقف کردند. عبدالله بن عباس را نزد طلحه و زبیر فرستادند. حتی خودشان با آنان صحبت کردند.  ابن مسکویه در تجارب الامم از خطبه امام علی یاد می کند؛ خطبه ای که به تعبیر ابن مسکویه برای بازداشتن دست و زبان مسلمانان نسبت به یکدیگر بود:» علی یخطب سایلا کف الالسن  و الایدی»

در این تلاش موفق شدند و زبیر از صحنه جنگ جمل روی گرداند و در منطقه ای در حاشیه نبرد به نماز ایستاد.

فردی به نام عمرو بن جموح، زبیر را تعقیب کرد و در هنگام نماز او را کشت! آن فرد گمان می کرد امام علی به او جایزه می دهد. با شمشیر زبیر به سوی مقر امام علی رفته بود. امام علی اجازه نداد عمرو بن جموح وارد مقر ایشان شود. به شمشیر نگاهی انداخت و با تاسف گفت: این شمشیر غبار غم های بسیاری را از چهره پیامبر زدوده است.

این همان مضمونی بود که حسان بن ثابت نیز در وصف زبیر به کار برده بود:

و كم كربه ذب الزبير بسيفه

عن المصطفي والله يعطي و يجزل

طلحه نیز قصد کناره گیری از جنگ داشت، مروان بن حکم او را کشت. این منظومه وقتی درست دریافته می شود که بدانیم عمروبن جموح هم از عوامل مروان بن حکم بوده است.

در هر صورت طلحه و زبیر با  جماعتی همراه شدند که در برابر امام علی ایستادند. بصره را تصرف کردند. نمایندگان امام علی را که با قرآن مجید  و پیام صلح به سوی آنان به بصره رفته بودند ، توسط گروه مروان بن حکم کشته شدند.

اما در مورد موسوی و کروبی  کاملا وضعیت معکوس است.  سپاه مقام معظم است که می کشد و به زندان می افکند و هر که را بخواهد هتک می کند.

ببینید رفتار روزنامه کیهان- که کتابی است  به تعبیر حافظ اگر از پس امروز بود فردایی،» آن صحیفه بر گردن  صاحب روزنامه آویخته می شود»…

در باره نامه آیه الله محمدی گیلانی چه واکنشی نشان داده است؟ نوشته است که ایشان بی خبر از متن و محتوا بوده اند. و ایشان را در حد فردی که زندگی نباتی دارند تنزل داده اند.

سخن آیه الله وحید و آیه الله مکارم و آیه الله موسوی اردبیلی و آیه الله بیات و آیه الله دستغیب چه می شود؟

به نظرم مقام محترم رهبری ضرورت دارد تا مروان بن حکم و عمروبن جموح را در اردوگاه خویش شناسایی کنند. همانانی که با برنامه ریزی مانع سخن گفتن حجه الاسلام  سید حسن خمینی نوه امام خمینی در روز ۱۴ خرداد شدند. همانانی که گمان می کنند حضور و تاثیر شخصیت سید حسن خمینی برنامه آنان برای جانشینی رهبری را با مشکل روبرو می کند. سخن ساده و صریح این است که: سپاه می خواهد پس از آیه الله خامنه ای  ابتکار تعیین رهبری و ولی فقیه آینده را در دست بگیرد و به اصطلاح خودشان  فرد مورد نظر را جا بیندازد. برای این مقصود بایست: نهاد مرجعیت تضعیف شود. آیه الله هاشمی رفسنجانی بی اعتبار شود. بیت امام و نوه امام هتک شود. یادمان باشد که همین فرقه در شب عاشورا به جماران حمله کردند و همینان باعث  رنج و سکته آیه الله توسلی شدند.

به نظرم داستان فراتر از طلحه و زبیر ست…ما در آستانه یک حکومت اموی با تمام مختصاتش هستیم. حکومتی که مروان بن حکم و تیم او کارگردانش خواهند بود. همان حکومت معاویه که حکومتی امنیتی-نظامی بود. ولایت نظامیان و ماموران امنیتی، همان که پس از سی سال اتفاق افتاد…

سید عطا الله مهاجرانی

منبع جرس

متن کامل پاسخ روابط عمومی دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

2010/06/09

و امروز سکوت مصلحت‌آمیز رهبری معظم انقلاب که در نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به آن اشاره شده، کار را به جایی رسانده که یک نامزد به خود اجازه می‌دهد جلوی ۵۰ میلیون بیننده تلویزیونی دروغ و تهمت بزند و روزنامه‌های همسو قسم یاد کنند که با بهانه و بی‌بهانه هاشمی‌ستیزی را تیترهای اول و دوم هر روز خویش کنند.

روزنامه وطن امروز، روز یکشنبه ۹ خرداد ماه ۱۳۸۹ به بهانه انتشار نامه سال گذشته آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری، اقدام به انتشار مجدد نامه رئیس شورای سیاستگذاری خویش نمود.
نامه‌ای که نویسنده با علم به دروغ بودن محتویات و غیراخلاقی بودن ادبیات نوشته خویش از میزان تأثیر آن در تشویش اذهان عمومی آگاه است و با اندک انصاف روزنامه‌نگاری خواستار پاسخ برای تنویر افکار عمومی شده است.
اگرچه پاسخ‌گویی به نامه‌های این‌چنینی که خالی از بدیهیات اخلاقی می‌باشد، نوعی گام نهادن به بیراهه است و به همین دلیل در چاپ اول، از کنار آن گذشتیم، اما بی‌پاسخ گذاشتن شبهات، باعث تسریع انحراف کنونی جامعه از اهداف انقلاب اسلامی و ظلمی مضاعف به آیندگان خواهد بود که می‌خواهند بدانند در مقطع ۳۰ ساله پس از انقلاب اسلامی بر کشورشان چه گذشته و می‌گذرد!
توضیح ضروری اینکه این پاسخ در کنار مخاطب خاص خویش، مخاطبان عام نیز دارد، به‌ویژه جوانان روشن‌ضمیر و پرسشگری که بلوغ عقلی و سیاسی آنان، با فریادهای سهم‌خواهی و ادبیات قدرت‌طلبانه گروهی که برای بقای خویش، زبرالحدیدهای امام راحل در مبارزه نفس‌گیر با رژیم پهلوی، یادگاران مردان و شهدای بزرگ انقلاب چون شهید بهشتی، شهید مطهری، آیت‌الله طالقانی، شهید رجایی، شهید همت، بیت شریف حضرت امام و مهمتر از همه تاریخ ۳۰ ساله انقلاب اسلامی را متهم به انحراف از خط اصیل اسلام می‌دانند و با هدف زیر سؤال بردن اقدامات امام راحل و مقام معظم رهبری، امین‌ترین یاران آن دو بزرگوار را آماج تیر تهمت خویش قرار می‌دهند. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

بیانیه شماره 9 مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)

2010/06/04

ما با قاطعیت تمام، بار دیگر شخص سید علی‌ خامنه‌ای را مسئول تمام وقایع انتخابات و جنایت بعد از انتخابات، انزوای روحانیت، بی‌ آبرو شدن ایران در جهان و انحراف کامل حکومت از اسلام می دانیم…

بسمه تعالی

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ( و آنان که ستم کرده اند به زودی در می یابند که بازگشتشان به کجاست. سوره شعراء، بخشی از آیه 227)

قریب به یک سال از ضایع شدن حق مسلم مردم ایران و سرقت تاریخی‌ آرائشان توسط نظام کودتاگر، که تنها اسمی از اسلام بر تارک آن باقی مانده، می گذرد. روزی که سرآغاز اتفاقات ناگوار برای مردم، اقتصاد، اعتبار و وجهه بین المللی ایران و نیز روزهای سختی برای معتقدان به اسلام عدل و اعتدال و شرع مقدس بود. این روز، روز تقلب بزرگ و دروغ آشکار حکومتیان بود.

۲۲خرداد ۱۳۸۸ روزی بود که مجوز رسمی‌ وقایع اسف بار ۲۴ خرداد در کوی دانشگاه، ۲۵ خرداد در میدان آزادی، ۳۰ خرداد در خیابان آزادی، دستگیری گسترده دلسوزان و خدمتکاران ایران، دستگیری مردم بی‌ گناه، فجایع ننگین، نفرت آور و غیر انسانی‌ کهریزک، برگزاری دادگاه‌های نمایشی برای بی‌ آبرو کردن زندانیان، اعدام‌های گسترده‌ به بهانه محارب بودن، سرکوب روز قدس، جنایات دردناک، کشتار وحشیانه و هتک حرمت روز عاشورای حسینی‌ بدست حکومت، حوادث ۲۲ بهمن، وقایع چهارشنبه سوری، صدور احکام خلاف قانون قضا، فقه قضایی و شرع اسلامی، اعدام هموطنان کرد، تحریف نصوص واضح فقهی‌، اعتقادی و شرعی و صدها جنایت دیگر، به امر و فرمان شخص رهبری، که نه از فقاهت اسلامی بویی برده است و نه از وجدان و شرف، صادر شد.

طرفه اینجاست که فقیهی حکومتی، با غفلت یا تغافل از این همه ستم و بیداد که به اسم دیانت و فقاهت بر ایران می رود، اخیرا رهبر ایران را از مصادیق بارز سوره فتح خوانده است. یا للعجب! منظور این فقیه از «فتح» نکند نام عمل شنیع تجاوز باشد که به اعتراف یکی از بسیجیان نادم، آن را در شکنجه گاه های نظام ولایی با وقاحت تمام، «فتح المبین» نام نهاده بودند. تجاوزهایی که انکار شد تا این فقیه دولتی امروز نام مبارک سوره فتح را خرج توجیه حکومت دو روزه حضرات کند. از فقیهی که کوچکترین سیئه اش این است که در تحلیل سیاسی مقلد است (آن هم مقلد چه کسانی) و میان او و اتفاقات سیاسی، دیواری ستبر و کانالهایی متعدد کشیده شده است، جز این انتظار نمی رود. اگر قرار باشد رهبر ایران را به مصداق آیاتی از قرآن ماننده کرد، این آیات برازنده تر اند: فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ: «و فرعون [با تبلیغات دروغ و فریب] قومش را ذلیل و زبون ساخت تا همه مطیع فرمان وی شدند» (سوره زخرف، بخشی از آیه 54). کافی است به رسانه های دروغ پرداز حکومتی و حجم مجیز و تملقی که نثار رهبری می کنند توجه شود، تا معلوم گردد آیا رهبر ایران می تواند مصداقی امروزی از آیه فوق الذکر باشد یا خیر. گرچه ملت رشید ایران اکنون مصداق پاره دوم این آیه نیست زیرا تسلیم حکومتگران فرعون مسلک نشده است و انشاءالله نخواهد شد.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

کروبی: صریحاً بگویم ما الان خیلی جدی نگران اسلامیت نظام هستیم

2010/06/04

در آستانه سالگرد وفات حضرت امام هستیم
در آستانه سالگرد وفات حضرت امام هستیم. طبق معمول و متداول همه ساله مصاحبه می کردیم، صحبت می کردیم، جلسات شرکت می کردیم گاهی هم سفر شهرستان می رفتیم و انجام وظیفه می نمودیم. متاسفانه امسال تبعات انتخابات و تقلب بی سابقه سال گذشته در انتخابات ریاست جمهوری که حوادث و پیامدهای تلخی هم در این یک سال برای کشور داشت. احساس من و احساس همه این است که عوارض و آثارش سالگرد امام را هم در بر گرفته و همانند سال های گذشته بدان صورت برگزار نمی شود. البته شکوه و جلال حضور مردم قطعاً در روز ۱۴ خرداد بسیار عظیم و مهم است و حتماً در مناطقی هم چه بسا خودشان و یا بزرگانشان در منطقه انجام بدهند، اما حوادث انتخابات در سالگرد رحلت امام نیز اثر گذاشته است. مثلاً هر ساله سه شب برنامه بود، شب ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ خرداد و همچنین روز ۱۴ و ۱۵ خرداد به مناسبت سالگرد خرداد سال ۴۲٫ لکن امسال تنها روز ۱۴ برنامه دارند، آن هم با برگزاری یک نماز جمعه که هر هفته برگزار می شود.
نیروهای نظامی بیشتر مصاحبه دارند و…
یا اینکه امسال شاهد هستیم نیروهای نظامی بیشتر مصاحبه دارند و نیروهای بسیج و سپاه بیشتر حالت متولی بودن قضیه را دارند اگرچه ستاد و مسئولین محترم آنجا مسئول عملی و کاری هستند و همه چی بر دوش آنها است، لیکن مصاحبه می کنند و حتی گاهی هم برای نوه امام تعیین تکلیف می کنند که ایشان هم خیر مقدم بگویند ! خوب ایشان صحبت می کنند و تکلیف خودشان را می دانند که چه کار باید بکنند. به هر جهت امسال بدین شکل شده است که برای من فرصت مصاحبه ای نیست یا می ترسند مصاحبه کنند یا منعکس نمی کنند و یا دستور رسمی است که مطالبی از فلانی ننویسید، بنابراین ما هم مانده بودیم که چه کار کنیم و به چه نحوی انجام وظیفه کنیم که به نظرمان آمد که یک چنین برنامه ای را ترتیب بدهیم و یک بحثی در مورد امام داشته باشیم.

گویا امام مختص آنهاست
منتهی من فکر کردم که در مورد امام می خواهم صحبت کنم آن هم شرایط امسال راجع به ایستادگی و مقاومت امام، راجع به قاطعیت ایشان، راجع به زهد و دور اندیشی امام، راجع به تصمیم گیری هایی که در دوران مبارزه داشت که بن بست را می شکافت. اینها بحث طولانی و مفصلی است که گفته شده و باید برای آیندگان هم گفته شود. ولی من در این فکر بودم که امسال راجع به وضع فعلی خودمان و وضعی که الان در کشور بوجود آمده صحبت کنم.

عده ای طوری حرف می زنند که که گویا امام مختص آنهاست و همان ها تابع امام و پیرو خط امام هستند و دیگران از مسیر و راه امام جدا شدند. یعنی هرکس به تقلب در انتخابات اعتراض دارد متهم به عامل موساد و سازمان سیا می کنند و هر گونه تهمت و افترایی به این افراد می زنند، چرا که اینها افرادی هستند که آمدند اعتراض کردند به انتخابات، یا اصلاً بحث انتخابات نیست و انتخابات بهانه است آنها دگرگون شده اند و یا اصلاً آنها از اول منافق بودند و یا اینکه اگر آدمهای درستی هم بودند سوابقشان از دست رفت و در این امتحان نتوانسته اند سربلند بیرون بیایند. آنها فعال و همه بوق ها هم دست آنهاست و این اتهام ها و شعارهای تخریبی را مدام و مستمر تکرار می کنند.

بیائید با هم مناظره کنیم

ماهم صبر و حوصله کردیم و گاهی هم جواب دادیم اما امروز فکر کردم به مناسبت سالگرد امام چند مطلب تازه و جدید بگویم. اینکه آقایان می گویند اینها از راه امام منحرف شده اند، ما می گوییم نخیر ما از راه امام منحرف نشده ایم و به خاطر راهمان و به خاطر آرمان های امام و مبارزات ملت هم داریم تلاش می کنیم و شما که اشکالی دارید بیائید با هم مناظره کنیم، هر کسی را که خواستید تعیین کنید و بگویید که از طرف حکومت هست و حاکمیت قبولش دارد و می نشینیم در مقابل مردم و مناظره می کنیم و ملت عزیزمان هم داوری می کنند، که حتی حاضر نشدند و حاضر نمی شوند چون خودشان می دانند که چطور دارند ریشه های انقلاب را می سوزانند و چگونه آرمان های امام را زیر پا گذاشته و انحراف از طرف دیدگاه خودشان در انقلاب بوجود آورده اند و اندیشه های خود را بر اندیشه های امام تحمیل می کنند.
ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

جنبش سبز، راهبردهای ناکام یا چه نباید کردها؟

2010/06/04

جامعه ای که بارها از شیوه های مشخصی گزیده شده اگر این شیوه ها را به کارنگیرد راه موفقیت را هموار خواهد کرد. ترک عادت چندان دشوار نیست اما ساده و سهل هم نیست جنبش سبز تا کنون پالایش یافته و مرحله ترویج برای مخاطبان جدید و آموزش مدنی برای حامیان را طی می کند. امتیاز نخست جنبش سبز چه باید کردها نیست بلکه چه نباید کردهاست.

واقعیت این است که به جنبش سبز توصیه های تکراری و آزمون پس داده شده می شود که انجام هر کدام از آنها در بهترین حالت جنبش را خوشنام اما ناکام می کند و احتمال کامیابی جنبش را منتفی می کند. توصیه های اعتقادی راهبردی و تاکتیکی برای جنبش کم نبو ده اند. توصیه هایی که هر کدام در جامعه ما آزمون نامناسب پس داده اند. شاه بیت این توصیه ها بر ناخود آگاهی ایرانی سوار است. عنصر ایرانی سازگار است. اما در حالت متعادل این سازگاری خلاق است ولی در جامعه نابسامان سازگاری منفعل ایجاد می شود. در طرح و زمینه اصلی سازگاری منفعل حاشیه ای انفجاری بروز و نمود پیدا می کندد. در نتیجه طوفان درست مانند حوادث سال 1360 ه ش. فرزندان ناهمگون می زاید. اما زمانی که عنصر ایرانی به سوی سازگاری خلاق می رود عجله و شتاب رفتارهای ناهماهنگ سازگاری خلاق را متوقف می کند مانند سال 1356 که این سازگاری خلاق متوقف شد. در نتیجه انقلاب مردمی بهمن 57 با موج انحصارطلبی برخورد کرد و متوقف ماند. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

و اینک آب گل آلود شد و ماهیان گاه و بی گاه شکار می شوند

2010/06/01

زان یار دل نوازم شکریست با شکایت گر نکته دانه عشقی بشنو تو این حکایت

با تمام احترامی که برای جناب آقای نیک آهنگ کوثر قائل هستم و برای هنر ایشان که می تواند اثر گذار و موثر برای رشد شعور و دانش مردم ایران باشد به ایشان انتقادی وارد است و چند سوال، امید است که از چند خط بی جان این حقیر ملول نشوند و جوابی در خور به آن بدهند

نه چندان دور و نه جندان نزدیک که وقایع بعد از انتخابات مردم ایران را به خود آورده است جناح های مختلف با گرایش گوناگون وارد عمل شده اند و هریک سعی می کنند تا به نحوی خدمتی در پیش برد آگاهی مردم انجام دهند بزرگترین بخش این جامعه کوچک روزنامه نگاران و روشنفکران هستند که هر یک با توجه به افکار و تجربه خود و برخی به منافع خود سعی می کند خشتی بر خشت های این دیوار بنهد و به نوعی رسالت خویش را به سر انجام برساند ولی متاسفانه دیده می شود که عده ای از همین جامعه کوچک چشم دیدن همسایه آنطرفی خود را ندارد و ….

آقای نیک آهنگ کوثر بعضی حقایق را در بعضی از موقعیت های اجتماعی نباید گفت هر جایی انتقاد کردن و اعتراض کردن جایز نیست اعتراض هم مانند هر اصل دیگری قائده و قانون دارد اعتراض باید با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی هر کشور ایراد شود و مهم تر از هر چیز اثر گذاری آن بر جامعه از سوی معترض بیشترین اهمیت را دارد اینکه هنرمندی آن سوی جهان در آرامش پشت میز کارش بنشیند و به این و آن عتاب کند و در آخر روز لبخند بزند خرسند که کاری کرده است و اثر مهم آن را بر جامعه از یاد ببرد رسالت خویش را کامل نکرده است و ره به جایی نبرده است آیا یک هنرمند و یک روزنامه نگار نباید به آیند و عواقب هنر نمایی و مقاله اش فکر کند آیا نباید این صراحت لهجه و این قلم نیش دار هدفی را دنبال کند به نظرم برخی از هنر نمایی های شما امید را از دل مردم دور می کند برخی از این هنرنمایی ها دید مردم را نسبت به بعضی از روشنفکران تغییر می دهد آیا شما مسئولیت این تغییر را به عهده می گیرید؟ آیا شما ایمان دارید که آنچه می گویید درست است ؟ آیا شما به واکنش جامعه نسبت به این نوع نگرش آشنا هستید؟

به نظرم بعضی از این ابراز نظر ها بیشتر پز و ژست روشنفکری است قلم شما پر است از اعتراض و عتاب و…
کلام شما پر است از حرف های زیبا و نو ولی آیا این کلام مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده می گیرد؟
شما چندی پیش فرموده بودید که برای کشیدن کارتون مراجع از آیات مبارک سوال فرمودید!
آیا برای کشیدن کارتون روشنفکران و بزرگان و دانشمندان این کشور از کسی سوال کردید؟
شما در قبال مراجع قلمتان را بی جهت نچرخاندید و خود را در مقابل جامعه مسئول دانستید ولی در قبال روشنفکران و دانشمندان دینی و غیر دینی این کشور و جامعه مقابل خویش خود را مسئول نمی دانستید؟

به نظر من شما در قبال آیات معظم یک رویه سنتی را پیش گرفتید که به روشنگری های دیگرتان نمی آید

به هر حال از نظر من آنچه در پی آن هستید از تغییر و بالا بردن شعور و آگاهی مردم به سمتی دیگر تغییر مکان کرده است و شما راهی دیگر در پیش دارید اصلاح جامعه با آن تعریفی که جنابعالی از آن دارید با راهی که امروز در آن گام بر می دارید متفاوت است و کارتون های شما، من و بسیاری دیگر از افراد این جامعه مشوش و بی تعادل را مضطرب تر و مشوش تر می کند
و آیا این است هدف شما ؟ تخریب چهره کسانی که مانده اند و سعی دارند کاری بکنند یا معدود روشنفکرانی که سعی در بالا بردن آگاهی مردم را دارند یا نا امید کردن موجی که نه چندان سن دارد و چشم به قلم کسانی به سان شما و دیگران دارند

آقای نیک آهنگ
1-هدف از خلق هنر و گسترش آن در جامعه چیست؟
2-مسئولیت یک هنرمند، یک روزنامه نگار در قبال جامعه خویش چیست؟
3-مسئولیت هنرمند نسبت به افکارش و تاثیر گذاری آن بر جامعه چیست؟
4-آیا احترام یک مرجع از یک عالم و یک روشنفکر در جامعه بیشتر است؟
5-آیا پرسش از مراجع برای کشیدن کارتون یک مرجع و جواب ایشان (که می تواند درست یا غلط باشد) شما را در کشیدن آن مجاز می کند و تاثیر آن را بر جامعه از بین می برد یا جناب عالی به مراجع ارادت دارید و آیا این سوال و جواب ها و این حساسیت در قبال دیگر عالمان ملزوم و واجب نمی باشد؟

دقّ الباب (صلاح خلق و فلاح علما)

2010/05/27
واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم
چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم
به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.
سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم ازروحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:
می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید واکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت وقطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند. ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.